!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

امان!!

خیلی وقته برای فریاد زدن سکوت کردم 
امان از روزی که برعکس شه!

قرار نبود اینطوری شه ها اوستا !

فیلمهای قدیمی رو دیدید چطوری حرف میزدن؟!
میخوام مثل همونا بگم که... 
دمت گرم اوس کریم! تا میایم غرق خوشی شیم و به آسمونت نگاه کنیم بگیم کرمتو شکر , حالمونو میگیری
دقیقا با همون خوشی ها ناامیدمون میکنی , درمونمون میشه دردمون
مگه نگفتن شکر نعمت , نعمتت افزون کند؟! چرا برا ما نتیجه عکس داره ...
حکمتتو شکر ! 

اولین درس ۹۷

هیچ وقت برای خوب بودن و خوب شدن حالت وابسته به کسی نباش , منتظر هم نباش
همونطوری که آرامشت باید تابعی از خودت باشه
خلاصه تر بگم! به هیشکی دل نبند و بپذیر که آدمها وفا ندارن,خودت هم نداری
اره ! دنیا خیلی بی رحم تر از چیزیه که فکرشو کنی

یکی از برنامه های امسالم کار کردن روی اینه , باید بتونم. باید

از ته دل

خدایا بهم صبر بده ... ! 

خدایا بهم صبر بده ... ! 

خدایا بهم صبر بده ... ! 

خدایا بهم صبر بده ... !

آدم ها را به خوب بودن بی میل نکنید

تصور کن فرد پر مشغله ای هستی ولی با تمام شلوغی ها حواست به عزیزانت هست , اگر کمکی از تو بخواهند نه نمی گویی و ترجیح میدهی به جای بهانه تراشی فشرده تر کارهایت را انجام دهی تا دل دوستانت را هم نشکنی 
بعد نوبت به خودت که می شود , در روزهای شلوغی شان تو را از یاد می برند ! گرفتارند و وقت ندارند
اگر کمکی ازشان بخواهی , بهانه ها را یک به یک ردیف میکنند
ساده بگویم ؛ آماده اند تا دلت را مثل شیشه با سنگ تکه تکه کنند. دست خودشان نیست , آدم های بدی هم نیستند. تک بعدی اند
تو هم تمام این داستان ها رو می بینی , لمس میکنی , می گذری . اما من از آن روزی می ترسم که بشوی لنگه ی یکی از همان ها
یا نه ... ترس واقعی ام از روزیست که خودت را تک و تنها میان خیل عظیمی از رفیقان به ظاهر رفیق بیابی...
شاید هم کوله بارت را بستی و گذاشتی و رفتی!

باید برم

همه چیز خوبه , خوب پیش میره 
اما ...
حال درونیم معمولیه . من این معمولی بودن رو دوست ندارم 
نیاز دارم به تزریق شادی , انگیزه , روحیه , فلان , بهمان !
باید برم , هفته آینده رو میگم! باید برم اون جایی که دلم میخواست الان من هم سهمی ازش داشتم اما ندارم.
یادم رفته چقدر دلم اونو میخواسته.یه روزی به خودم نهیب زدم فعلا فراموشش کن! بعدا.
از اون روز یادم رفته به خودم بگم نه !بیار پس زمینه فکریت , بشه همه فکر و ذکرت
حالا وقتی میبینم ف که هیچوقت این واسش جالب نبوده , سر تا پاشو کرده پر از رنگ و نشان دوست داشتنی من , حسادت به هیچ وجه , ولی غبطه میخورم.اعصابم از دست خودم خورد میشه
باید برم ...
(اولین باره دارم توی وبم از این موضوع می نویسم و این برام خیلی جالبه! مثل آتیش زیر خاکستره )

پ.ن:نرفتم!

همه انسانها با هم برابرند , ولی بعضی ها برابرترند

از خواب بیدار شدم , رفتم آشپزخونه یه چیزی بخورم دیدم داره ظرفهارو از کابینتها در میاره

سلام کردم , چقدر خوشرو و مهربون به نظر رسید 

ولی یه چیزی متناقض بود , آروم از مامانم پرسیدم میدونی چند سالشه؟گفت ۱۸ سال !!

دیگه نمیتونستم فضا رو تحمل کنم , خجالت میکشیدم. هم از خودم هم از اون

بعدا خودش بهم گفت که جای زخم های روی صورتش کار نامادریشه و اینکه با اون رابطه اش خوبه مثلا! خواهر کوچیکه اش رویا , روزی نیست که با چوب تنبیه نشه :-(

لبخند از صورتش محو نمیشد و من توی سادگیهاش پتانسیل زیادی واسه زیباتر به نطر رسیدن میدیدم , فقط با کمی توجه و رسیدگی

هیچوقت جواب این سوالمو نفهمیدم که چرا این همه تفاوت و فاصله؟چرا این همه اختلاف؟

چی میشه که یکی همه چیز داره یکی دیگه هیچ چیز نداره

تلخه

خیلی تلخه


شب

میدونی؟من عاشق شبم , عاشق تاریک شدنش , سکوتش , آرامشش
اگه شب بارونی باشه عالی میشه , برفی نه , نمیدونم چرا ! روز برفی رو از شب برفی بیشتر دوست دارم
الان شب بارونیه , دیشب شب بارونی بود , پریشب هم
اما یه مدته دلم نمیخواد شب شه اصلا , همش روز باشه و روشنایی
شب که میشه دیوونه میشم , یه چیزایی هجوم میارن به سمتم 
مصداق شعر نظامی که میگه "بگفتا دوری از مه نیست درخور/بگفت آشفته از مه دور بهتر"
چاره اش چیه؟انقدر خودمو خسته کنم که وقتی لامپو خاموش میکنم فرصتی برای پلک بهم زدنی نباشه از خستگی , سریع خوابم ببره.هوم؟! آره خوبه


سیاه

قبلا گفتم خیلی کم پیش میاد گریه کنم 
اما برای هواپیمای آسمان , کشتی سانچی , زلزله کرمانشاه , سربازهای کرمان , ساختمان پلاسکو و اون اتوبوس دخترهای دبیرستانی نتونستم دووم بیارم.
اون شعری هم که دکتر دانشی واسه طاها گفته رو داشتم واسه بابام میخوندم اخراش از بس صدام لرزید صحنه رو ترک کردم


#منتظر_خبر_خوب_باشیم_لطفا

تنهایی + سپندارمذگان + قلمبه جان

این پست هم ثبت شه برای بیان تنهایی عمیق این چندروزه که  دیگه دلم نمیخواد در ذهنم رو به روی کسی باز کنم
میشه گفت شاید هم منتظرم یکی نقش خودم در روابطم رو برام بازی کنه.
تقریبا ۹۰% روابط من یک طرفه هستن! این مدلی که من در تمام لحظات سخت و هروقت که بخوان یار و یاورشونم و در اصل خودم تنهام
از حق هم نمیگذرم که کافیه به بعضیهاشون بگم باش تا باشن! اما اینکه یکی بتونه منو کامل بفهمه برام مهمه و نمیتونم به راحتی با هرکسی صحبت کنم.و موضوع مهمتر اینه که کسی از مسایل مهم زندگیم خبر نداره. کیه که در اون لحظات حوصله داشته باشه اول توضیح بده بعد هم صحبتی بخواد!!
خلاصه که مساعد نبودم(شاید نیستم هنوز) , چندبار هم اومدم وبمو سفید کنم دیدم بلد نیستم و اینکه با این وب بیچاره چیکار داری اخه الان! (همونطوری که موقع وارد کردن ادرس یه صفحه سفید میاد و فقط یه خط نوشته داره ! کسی بلده؟!اگه بلدید لطفا بهم یاد بدید) 
راستی میگن فردا ولنتاینه! ایرانیها بیشتر درگیر رسومات بقیه هستن.خوبه یه دلیل برای شادی و عشق پیدا کنیم اما به اینم دقت کنیم که خودمون هم "سپندارمذگان " داریما! یکم به فرهنگ خودمون هم اهمیت بدیم
سین.عین. دوست و فامیل عزیزم هم رفته برای من یه آباژور رنگی رنگی ناز خریده به همین مناسبت و فردا مهمونمه.*.*
وقتی اومد بهش میگم موهامو ببافه و دیوونه بازی کنیم و شاید دومین دابسمشمون رو بسازیم و بخندیم و بخندیم و بخندیم !و بیخیال همه چی اون چند ساعت... فقط من و قلمبه جان خوش بگذرونیم
فعلا همینا دیگه... 
زمان چه خوب چه بد میگذره , اینو یادمون نره
۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
ممنونم که وارد حریم شخصی من نمیشید و به همون اطلاعاتی که توی پستها نوشتم اکتفا میکنید :)
یک لیموی عاشق زندگی هستم
عاشق عاشقی
و در جست و جوی آرامش هیجان عشق!
مرا بخوان و برایم بنویس
Designed By Erfan Powered by Bayan