!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

#زندگی

در مدتی که در این دنیا هستید به معنای واقعی کلمه زندگی کنید.

 "زندگی کنید"

هر چیزی را تجربه کنید.

مراقب خودتان و دوستانتان باشید.

خوش بگذرانید، دیوانگی کنید، عجیب باشید.

بیرون از خانه بروید، تلاش کنید وشکست بخورید.

چون به هر حال این اتفاق می افتد

 پس بهتر است از آن لذت ببرید.

موقعیت یادگیری از شکست هایتان را از دست ندهید.

دلیل مشکل را پیدا کنید واز بین ببریدش.

سعی نکنید کامل باشید!!! اصلا ، اصلا !

فقط سعی کنید یک نمونه عالی باشید از انسانیت.

یک انسانِ خوشبخت !

آنتونی رابینز

۱۲ موافق ۱ مخالف

شادی یعنی....

داداشت بعد از دو ماه آموزشی از یه شهر دیگه زنگ بزنه بگه دارههه میااااد اونم شب تولدددش:)) 
ذووق کنی ولی بازم اون خبر خوب داشته باشه و  بگه افتادم شهر خووودمووون:)) 
وای خداجونم مرسی واقعا 
۱۳ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

عروسی یا مرگ....

اینو یادتونه؟ 
دیروز یه شماره ناشناس بهم پیام داد و بعد از معرفی فهمیدم همین دوستمه.شوهرش روز عروسیشون گوشی واسش خریده و از اتلیه به من پیام داد...دیشب عروسیش بود.
بماند که یک ماه قبل از عروسیش زنگ زد به من و گریه میکرد که دلم میخواد دعوتت کنم ولی نمیتونم,میدونم تو رو ببینم نمیتونم خودمو کنترل کنم...منم از خدا خواسته گفتم نه اصلا منو دعوت نکن,ترجیح میدم یه وقت دیگه ببینمت
برم اونجا کیو ببینم؟! پدر و مادر بی رحمشو یا شوهری که هیچ حسی بهش نداره؟! اون جشن فقط اسمش عروسیه...

امروز دوست مامانم,  رویا  , با سه تا بچه اش اومده بود خونمون تا الان. رویای قصه ما خیلی شاده! کلی مشکل داره ولی روحیه خیلی شاد و باحالی داره 
یه پسر کوچولوی چهار پنج ساله به اسم طاها داره,از اونایی که پوستشون سبزه است با چشمای مشکی جذاب! طاها خیلی دوست داره ازدواج کنه:)) از بخت بد ما! تا ما رو دید پسندید!! مگه ول میکرد؟؟!! اغاجان من فقط بچه ها رو تا وقتی که حرف نمیزنن و راه نمیرن دوست دارم بیخیاال!
منو چسبیده بود میگفت مامان لیمو سفیده من میخوامش:)) میگم طاها ببین من سفید نیستم خیلی هم بدم,میگه نه دوست دارم با من ازدواج کن!! 
خب من امروز حس و حال مهمونیو نداشتم وااقعاا! ولی اصلا به روی خودم نمی اوردم و اتفاقا کلی هم تحویلشون میگرفتم.بعد طاها هم بیخیال نمیشد! از صبح گذشت و گذشت و گذشت تا همین دوساعت پیش که من روی صندلی نشسته بودم طاها هم تو بغلم بود.گه گاهی هم برمیگشت لپ منو میبوسید منم واسش لبخند میزدم 
یهو دیدم بهار خواهرش و خواهر خودم شال گرفتن رو سر من و طاها و یکیشون دمپایی میسابه!!!! مامانشون هم شروع کرد به کل زدن و خوندن و کل خونه رو هوا بود 
مامانم اومد گفت بیاید بریم اونطرف اینجا همسایه ها میشنون
هیچی دیگه! من و طاها نشستیم وسط. مامان طاها یه بشکه اورده بود تمبک میزد و میخوند"جینگه جینگه ساز میاد و..." عروس چقد قشنگه.. " از اون طرف خواهرش و خواهرم و اون یکی داداشش میرقصیدن و جیغ و هورا و یه قالیچه کوچولو هم گرفتت بودن دستشون به عنوان عکس اتلیه!
یک لحظه دیدم دیگه واقعا خیلی دارم خودمو کنترل میکنم این کارا چیه دوستان؟! بهار اومد یه چادر انداخت رو سرم منم مقاومت نکردم, همون زیر یاد دوستم افتادم 
یاد حرفی که امروز بهش زدم" اون الان شوهرته بهتره با این موضوع کنار بیای ارامش داشته باشی,درضمن به این فکر کن که الان دیگه کسی نیست هر روز بهت سرکوفت بزنه" 
یه پوزخند به خودم زدم با این جواب دادنم,  تو نمیتونی یه شوخی این مدلی رو تحمل کنی لیمو, اون بنده خدا همچین مراسمی رو دیشب خیلی جدی گذرونده و اتفاقا با ادمهایی که نیومدن مثل تو قربون صدقه اش برن و بگن و بخندن و همه چیز اوکی باشه,  چی میگی؟! 
یادمه دو سال پیش یه رمان نوشته بود که داد من بخونم, بهم گفت که شخصیتهای اصلی رمان من و توییم! 
خودش معلم بود , داشت توی یه منطقه محروم طرح(؟!) میگذروند و تهش هم با یه مرد خیلی متشخص خیلی رویایی ازدواج کرد! منم پرستار بودم و سرگردون:)) یادمه حین خوندنش مداد گرفته بودم دستم و هرجاش باب میلم نبود غر میزدم,زیر پرستار هم خط کشیده بودم که من کی حرف از پرستاری زدم؟! شاید رمانش داره واسه من محقق میشه و سرگردونم!! اما واسه خودش حتی یک درصد
چند مدت دیگه میرن بوشهر زندگی کنن...بهش گفتم نمیام عروسیت ولی حتما میام خونه ات...
حتما خیلی توی لباس عروس خوشگل شده...کاش سرنوشتش این نبود...
نشستم لب پنجره به نقره ای اسمون نگاه میکنم و چقدر دلگیره...
راستی! میدونی صبح چی گفته بود که من اونا رو جواب دادم؟
"لیمو خود خود مرگه...هیچی جز حس مرگ نیست"


۱۷ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

حجم های از دست رفته:))

1.2 گیگ خرج این فیلمه کردم!!! الان نمیدونم با چه امکاناتی ببینمش که غصه حجم از دست رفته رو نخورم:)) 
اندازه سه یا چهار تا فیلم اچ دی و یک و نیم ساعته حجم خورد:/ 
حیف حیف...!
:))) 
شاید سه بار ببینمش سرگرم شم جبران شه, هوم؟!:))) 
برم یه اپیزود بانشی ببینم بلکه یکم خونه تاریک و خلوت شه فیلم گرانقدرمو ببینم:)) 

۱۰ موافق ۰ مخالف

یه روزی که دیر نیست!

دو روزی میشه که هوا ابریه...
یک ساعت پیش شروع به باریدن کرد...درست شبیه بارون توی فیلمها :)
صدای رعد و برق و باد و تکون خوردن درختها 
با نسیم خنک لذت بخش :)
یه روزی میرم جایی زندگی میکنم که هر روزش این مدلی باشه
 یه روزی که دیر نیست... :)

+when i need u , celine dion 

۱۴ موافق ۰ مخالف

پس از نیمه شب

فکر کن همه جا تاریکه و رو به روی یه پنجره خیلی بزرگ به اندازه دیوار خوابیدی,طوری که نصف اسمونو میبینی 
ستاره ها واست چشمک میزنن...یه نسیم خنک که حتی میشه بهش گفت سرد میوزه 
صدای قورباغه ها و جیرجیرک ها و سگ ها کل فضا رو گرفته...
از اون طرف صدای تیک تیک ساعت میاد! 
وقتی نفس عمیق میکشی هوای تازه و پاکیزه کل ریه هاتو پر میکنه:) همه جا ساکته و تو میتونی به هرچیزی که خوشحالت میکنه فکر کنی
نه صدای بوق ماشین میاد نه اسمون خاکستری و پر از دوده!  

چه حسی قشنگتر از این؟! ارامش محضه ...
شب!! تموم نشو...!
۱۵ موافق ۰ مخالف

چپ دست

نامبرده دست چپش را جلوی صورتش میگیرد 
پشت و رویش را می نگرد , انگشتانش را باز و بسته میکند و لبخندی به پهنای صورت میزند:-) می گوید روزت مبارک چپ دست کوچولو:-))
دست چپش را می گیرد برود قلم و کاغذ اولین نقاشی اش را اماده کند :-) 
نامبرده حس خوب زندگی دارد:-) 

روزتون مبارک چپ دستا !
۱۸ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

اخر قصه وابستگی!

ادم ها همیشه مهربون نیستن! تا اخر قصه تو رو همراهی نمیکنن 
بالاخره یه روزی تنها میشی! 
چه بهتر که اماده اون روز باشی تا کم نیاری , جا نزنی , نشکنی 
نمیدونم چه اتفاقی افتاد , از چه زمانی و چطوری ! ولی میدونم که دیگه از نظر ذهنی خودمو تنها رها کردم ... وابسته کسی نیستم و تنهایی هم حالم دست خودمه و خوبه! 
با این حال روابط خیلی خوبی با ادمهای ارزشمند زندگیم دارم و کنارشونم تا هروقت که بخوان! 

۱۷ موافق ۰ مخالف
About me
من به انان نزدیک هستم..! اجابت میکنم دعای ان که مرا بخواند.پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان اورند.باشد که راه یابند ,بقره186
*****
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست,هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود./صحنه پیوسته به جاست,خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
*****
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفیکُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ‏ یااَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان