!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

رفیق همیشگیم

سه سال قبل , 26 شهریور 94 , یه متن تولد با حروف اسمت نوشتم
خیلی فکر کرده بودم تا این ایده رو پیدا کنم!تو گفتی زیباترین تبریک تولدت بوده تا الان 
یه جا واست نوشتم ""میم؛یعنی مهربانی،محبت وجود زیبایت"
وچقدر تو این مهربونیتو به رخم کشیدی توی این همه سال
یه جا نوشتم بخشنده ای و چقدر تو تمام این سالها وقتت , حضورت , حمایتت , تعلیماتت و مهرت رو به من بخشیدی
چقدر سخاوتمندانه بچگیهامو تحمل کردی.
و حالا با مامانم تماس میگیری و میگی لیمو بزرگ شده نگرانش نباش!رهاش کن بره دنبال زندگیش
من با تو بزرگ شدم میم! خنده هامو , گریه هامو , شادی و غم هامو دیدی.باهام خندیدی , حتی باهام گریه کردی.هرجا خواستم بودی
و توی تمام این سال ها , یه تصویر خیلی قشنگ از خودت توی ذهنم جا گذاشتی.
امروز تولدته! لحظه ی عوض شدن تاریخ ۲۵ به ۲۶ وقتی تو داشتی من رو نگاه میکردی و حرف میزدی , من داشتم واست آرزو میکردم
داشتم تمام حس های خوب دنیا رو جمع می کردم توی وجودم تا بفرستم سمت تو
آرزوی امسالم واست آرزوته! و میدونم و میدونی آرزوت توی یک کلمه ی فوق العاده خلاصه میشه. هر جا باشی اگه بخوای میتونی این میوه ی آرزوت رو بچینی اما بعد از به دست آوردن اون بهت میگم Dream your dreams and Dont ever let them go
سلامتی و سعادت قرین لحظه هات ...
تولدت مبارک

به پایان آمد این دفتر , حکایت همچنان باقی ست!

پریشب خیلی خیلی استرس داشتم.
تلاشهام واسه خوابیدن جواب نمی داد و تا خود صبح بیدار بودم و تو ذهنم داستان میساختم
احتمالاتی که در نظر گرفته بودم اینطوری بود که یا انتخاب سومم قبول میشم و عااالیه و از خوشحالی می میرم رسما! میرم لذت زندگی و درس رو می برم و میام اینجا می نویسم (this is exactly what i want)
یا انتخاب سومم نیست و بعدیاست که خب اونوقت از دیدن نتیجه ام خوشحال میشدم که قبول شدم , اما ذوق زده نه و باید میگشتم دنبال یه دلخوشی دیگه
چون من فقط با سومی حالم خوب بود
حالا شاید بگی پس انتخاب اول و دوم چی؟!
من روز اعلام نتایج قید اون دوتای اولی رو زده بودم.نمیشد آخه!
اولش ترسیدم که نکنه قبول نشم اما یه مدت که گذشت خودم رو قانع کردم که لیمو! واسه اولی و دومی پات رو از گلیمت درازتر کردی جانم! بیخیال! واسه همین حتی احتمالش رو هم ندادم و سعی کردم منطقی فکر کنم.

و باید بگم با دیدن نتیجه ام شوکه شدم چون هیچ پیش زمینه ی فکری واسش نداشتم. اخه یکی از همون دوتا شد! :)
هم می خندیدم هم گریه می کردم و این یکی از زیباترین لحظات زندگیم بود.یکی از اون تناقض های قشنگی که هیچ وقت این مدلش رو تجربه نکرده بودم.
و این قبولی غیرمنتظره ام حالا نشونه و محرکیه واسه پله ی بعدی و آماده ام که با تمام وجود واسش تلاش کنم
الان بی نهایت خوشحالم.
هیجان زده ام.
کنجکاوم واسه اتفاقات پیش رو.
نه دانش آموز دوازده سال گذشته ام , نه پشت کنکوری پارسال و نه معلم تابستون!
قراره برم دانشجو شم.
قراره برم کیلومترها دورتر از خونه.
هم می ترسم هم بی صبرانه منتظرشم.

رهایم , رقصان در باد , رهایم

رهایم چون دخترکی در حال دویدن میان گندمزارهای سبز و پیچش باد میان طناب موهایش…!

***************
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی پیدا شوی در او 
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و با او بگویی: بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

برایت آرزو دارم که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی ببندی کوله بارت را تو را ای مهربان همراه! تو هم ای خوب من گاهی دعایم کن…

به نام امید

آیا ما سینه ی تو را گشاده نساختیم

و بار سنگین تو را از تو بر نداشتیم

همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی می کرد

و آوازه ی تو را بلند ساختیم

به یقین با هر سختی آسانیست

آری مسلماً با هر سختی آسانیست 

پس هنگامیکه از کار مهمی فارق می شوی به مهم دیگری بپرداز 

و به سوی پروردگارت توجه کن


____________
+پنج تا پست نوشتم و پیش نویس شد! نمیدونم چه بلایی به سر قلمم اومده.
هر چی هست موقته
می نویسم دوباره.اما نمیدونم کی! شاید فردا , شاید هفته ی بعد , شاید ...

حس عشق داشت!

میخواستیم بریم باغ عمه ام و مامانم داشت ساندویچ ها رو آماده میکرد در دسترس نبود
موهام خیس بود با حالت استیصال تکیه زده بودم به دیوار داشتم فکر می کردم حالا چیکار کنم که بابام رو دیدم!
خندیدم گفتم بابا بلدی مو گیس کنی؟!
حالت حق به جانب گرفت و گفت معلومه که بلدم !! بیا نشونت بدم
رفتم میگه چه مدلی میخوای ؟! دوتا یا یکی؟
گفتم یکی :))
به قشنگ ترین حالت ممکن موهامو بافت!
دیگه دلم نمیخواد بازشون کنم!

دعای خواهرم

نیمه شب خواهرم داشت دعا میکرد! کلا عادت داره که هرشب قبل از خواب یه چیزهایی رو با خودش تکرار کنه. دلیلش هم کابوس های بچگیشه
داشت می گفت : خدایا ازت می خوام که همه ی آدمهای جهان همیشه سالم و سر حال باشن..زلزله نیاد و من امشب خوب بخوابم!

به نظرت حالا من تونستم اون "یکی به جای همه " باشم؟

اردیبهشت داشتم نگاش میکردم و میگفتم به نظرت من میتونم دیگه نه؟!
میگفت ""شک نکن تواناییت خیلی خیلی بیشتر از اینهاست.من به تو ایمان دارم! میرسی بهش , حتی به جایگاهی بالاتر از اون"" و چشمهاش برق میزد
فکر کن!من هیچوقت خودم به خودم ایمان نداشتم.فقط گفتم ""من میتونم"" و رفتم انجامش دادم.بدون اون ایمان خاصی که تو ازش حرف میزنی.حتی وقتی هم به قله رسیدم اون حسه نبود
ادامه صحبتهاش خیره شده بود یه گوشه , میگم بگو! میگه ""من به خیلی از عزیزانم پیشنهادش رو دادم اما کسی گوش نکرد , شاید دلیلش اینه که خودم تا اخرش نرفتم""
سکوت کردم.چون دلم نمیخواست فقط حرف زده باشم
اما حالا دلم میخواد برم و بهش بگم ببین! من یه تنه به جای همه باورت کردم ,راه سخت و شیرینی بود که رفتم و هنوز ادامه داره , یه راه که شاهراست! و با بقیه راه ها متفاوته , قشنگتره , مطمعن تره , هیجان انگیزتره و مال خود خودمه! خاصه!
میبینی؟!من به جای همه باورت کردم
و تو از اونایی که نمیشه به حضورت افتخار نکرد! 

زرشکی پررنگ

تکیه دادم به دیوار حیاط و روی فرش تازه خشک شده نشستم.هوا امروز یه مدل خاصی گرفته ست , ابریه و وزش ملایم باد همراهیش میکنه.انگار که شرجیه!
دارم شالگردن می بافم!! زرشکی پررنگ
معین میخونه "لحظه ها رو با تو بودن , در نگاه تو شکفتن , حس عشقو در تو دیدن مثل رویای تو خوابه! با تو رفتن با تو موندن , مثل قصه تو رو خوندن , تا همیشه تو رو خواستن , مثل تشنگی ابه!"
یکی زیر , یکی رو , یکی زیر , یکی رو .... ....
اون "زیر" بافتنی همیشه برجسته تره ...
داشتم فکر میکردم زیر زندگی منم برجسته تره ... قشنگ تره ... جالب تره ... 
زیر زندگی الآنم رو بیشتر از روی زندگی سابقم دوست دارم
بیا دیگه فکر نکنیم ...
غرق شیم تو صدای گنجشک ها و قناری ها و بازی کردن های فندق و شال زرشکی پررنگمون رو ببافیم ...
یکی زیر ... یکی رو ...

دوست داشتنی ها

اولش معلم ریاضیم بود , بعد شد مدیرم
ولی فراتر از همه ی اینها مثل خواهر بزرگتر بود برامون
کلاسهای ریاضیمون کلاس زندگی بود! فکر کردن رو بهمون یاد داد , درست فکر کردن!!
جواب هیچکدوم از تمرینهای ریاضی رو نمیگفت و مجبورمون میکرد انقدر فکر کنیم و با اعداد و ارقام بازی کنیم که به جواب برسیم
حالا هم یکی از مشوق های منه برای راهی که انتخاب کردم
یک عالمه تشویقم کرد و تمجید! که صد البته لطف داره بهم
بهم گفت استحقاقش رو دارم و میتونم.راضیشون کنم و برم دنبال علاقه ام / که داره میدرخشه از دور *.*
اون اینده منو پیش بینی کرد و من هم قول دادم تا تهش برم و نه تنها خودم رو بلکه اونو هم ناامید نکنم!
ته دلم حالم خیلی خوبه و ذوق دارم
خدایا مرسی بخاطر آدمهای خوبی که سرراهم قرار میدی!

نتایج کنکور ۹۷

بذارید این روی داستان رو بگم که خوشایندتره
با دیدن سه رقمی زبان که فکرش هم نمیکردم چون برام بازی بود یهو اشک شوقم صورتم رو خیس کرد و دهنم وا شد که جیغ بزنم ! اما تجربی رو دیدم شوکه شدم و گفتم خدایا تهران رو ازم نگیر و اشکم شد اشک شک و ناراحتی از دست دادن رویایی که قولش رو دادم ! ... پرروییه اما بذار امیدوار باشم که میشه.امیدوار باشم که قولم عملی میشه
من قول دادم خیلی فکر کنم , قول دادم به خیلی چیزها فکر کنم اما ته ته دلم همونه ... خدایا! میشه برام معجزه کنی؟اینجاش دیگه دست من نیست , دست توعه.
میشه شما هم دعاها یا انرژی های مثبتتون رو به سمتم روانه کنید؟


+ بچه ها! دیدن اینکه ناراحتید و غم دارید سخته. باور کنید کنکور ته خط نیست !! زندگی خیلی میچرخه.این رو نه فقط به شما که به خودم هم گفتم و باورش کردم
۱ ۲ ۳
ممنونم که وارد حریم شخصی من نمیشید و به همون اطلاعاتی که توی پستها نوشتم اکتفا میکنید :)
یک لیموی عاشق زندگی هستم
عاشق عاشقی
و در جست و جوی آرامش هیجان عشق!
مرا بخوان و برایم بنویس
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan