!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

هر چه کویت دورتر ؛ دلتنگ تر ، مشتاق تر

ساعت 6/5 صبح شنبه 29 دی آخرین امتحان
سالن مطالعه
یه حس گنگ
یه حال که میخوام زود تموم شه

ساعت دوازده و نیم
سلفم.امتحانم تموم شد.نمیدونم! نظر خاصی راجع بهش ندارم.میتونست سختترین امتحانم باشه
استاد ق دیروز نمره ها رو زد و به جز سه نفر به یه سریمون یه نمره داده :| بقیه رو هم انداخته. مریض

ساعت پنج عصر و مادر عزیز میم کنارم نشسته.چقدر خوب و مهربونه.چقدر دوستش دارم.
خداجون مرسی بابت دوستای خوبی که دارم

و امروز یکشنبه 1 بهمن ، دو روزه خونه ام و حس خوبیه.حس بودن میان خانواده.
خانواده ای که یک عضوش فعلا ازمون دوره ... :)

زندگی من سادگی عجیبی دارد.

آهنگ Angel by the wings رو دارم گوش میدم و میدونی این موزیک واسم یادآور چه زمانیه؟! سال کنکورم.آبان ماه. می رفتم توی حیاط قدم می زدم و این رو گوش می دادم و میگفتم یعنی میشه سال دیگه این موقع به چیزی که میخوام رسیده باشم؟! قول میدم دیگه فقط با آرامش درس بخونم.قول میدم وقتی موقعیت و جایگاهم توی زندگی رو پیدا کردم دیگه عجله نکنم.با اطمینان و آرامش پیش برم.
و توجیهم برای نگرانی های بی حد و اندازه اون زمانم این بود که الان بین زمین و آسمونم و هر لحظه غفلتم من رو از چیزی که می تونم باشم دور میکنه
و الآن؟ به چندتا از آرزوهام با هم رسیدم و خداروشکر.
اما انگار قولی که به خودم دادم رو گاهی فراموش می کنم.
الآن به خاطر آوردم.و میخوام دوباره بهش عمل کنم :)
سال قبل این موقع حتی تصورش هم نمیکردم یک سال بعد توی همچین موقعیتی باشم.همچین آدمی باشم.و اتفاقات جالب و هیجان انگیزی که واسم افتاد رخ بدن.همشون مثل یه داستانن به قول الف
خدای من .... هیچ تصوری از این شرایط نداشتم.میدونی یعنی چی؟! یعنی یه چیزی فراتر از رویا
شاید از بیرون یکی ببینه ساده باشه.اما سادگیش برای خودم و اونایی که در جریان زندگیم هستن به شدت عجیبه.
یه عجیبِ دوست داشتنی.
یه عجیبِ رنگی
یه سادگی که قراره ازش افسانه بسازیم.
یه سادگی که داره میشه کتاب داستانِ دوست داشتنیِ آینده.
یه زندگی که تقویمِ خاصِ خودش رو داره.
بخش عظیمی از این زیبایی ها رو مدیون میمِ عزیزم هستم و ازش ممنونم و قدرش رو میدونم.
خدایا مرسی...

چشم بد دور ... :)

خدای من ...
دارم فکر می کنم چه کار خوبی کردم که مستحق این همه پاداشم
دارم فکر می کنم خوابم یا بیدار
این واقعیت چرا این همه رویاییه
فقط بهم بگو چیکار کنم که سپاسگزار باشم؟چیکار کنم قدر پاداشم رو بدونم ... من تا ابد وفادار می مونم.

همچنان رویاها رو میشه توی بیداری دید

امروز خوشحال ترین آدم دنیام :)
یه آرامشیه که میره توی ذره ذره وجودت جا خوش میکنه 
نه خنده بیانش میکنه نه اشک ذوق!
توی متروام و خوراکی ها رو میدم به بچه های کار و با ذوق نگام میکنن.
فقط یکیشون ترسید انگار! ازم نگرفت
و فقط چند ایستگاه دیگه مونده تا شادی بی پایان :) *.*

در جهان همه چیز نیکوست ، تو نیکوتر

امتحانم خیلی خوب که نه ، خوب بود
18.5 گرفتم :/ :))) اگه آزمایشها و کوییزهای در طول ترم رو هم بخواد یه نگاهی بندازه احتمالا نمره بیشتری بهم میده
دلم واسه 20 تنگ شده :| 
خب دیگه اینم سومین امتحان و پایان آزمایشگاه ها.
تا دوشنبه همچنان باید بریم کلاس
دوشنبه بعدیش هم پایان ترم ها دوباره شروع میشن.
یعنی فقط یک هفت فرجه.که اونم اول و اخرش زده میشه

دارم صبحانه میخورم و کتاب شفای زندگی از لوییز هی رو همچنان گوش میدم و لذت می برم
و به تنها چیزی که فعلا میخوام فکر کنم سه شنبه ست.
دوباره دیدن بهترین دوست زندگیم بعد از یک ماه
انقدر خوبه ، انقدر مثبته که وقتی کنارش هستی تمام حس های خوب جهان توی وجودت جمع میشه.میخوام برم پیشش و منم این انرژی رو ازش دریافت کنم و ذخیره کنم برای یک ماه آینده ام.میخوام برم بهش بگم چقدر دلم براش تنگ شده...

+ (در جهان همه چیز نیکوست) جمله ای از همون کتاب شفای زندگیه.بقیه اش رو خودم نوشتم :))

رویاها رو میشه توی بیداری دید![2]

میدونی چیه؟ ما آدم ها ، انتخاب هامونو زندگی می کنیم.
به جز موارد تغییرناپذیری که دست خودمون نبوده ، بقیه ی اتفاق های زندگیمون رو خودمون رقم میزنیم و خودمون انتخاب میکنیم چی باشیم ، کی باشیم ، کجا باشیم ، با کی باشیم و با کی نباشیم و . . .
این روزها خیلی این موضوع رو حس می کنم.
خیلی خوشحالم که از انتخاب هام راضی ام.بخصوص این دوتای آخری!
انتخاب هامو با عشق زندگی می کنم :)
و خدایا مرسی که انقدر خدایی برامون.

دوست دارم بیشتر بنویسم.دوست دارم دوباره بلاگر فعالی باشم

خدایا شکرت :)

بیا به آرزوهای باقی مونده مون قول رسیدن بدیم ...
داریم وسایلمون رو جمع می کنیم ! کوله بار سفرمون رو می بندیم و میریم به شهر آرزوهای دور و درازمون ...
و من ... دارم رویام رو زندگی میکنم

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند...

از آزمایشگاه برگشتم نشستم روی تخت و اتاقی که الان خلوتش فقط واسه خودِ خودمه
عکس هایی که با میم انداختیم رو نگاه می کردم که متوجه یه نکته ی قشنگ شدم :)
توی تمام سلفی ها به جای اینکه لنز دوربین رو نگاه کنه داره به من نگاه می کنه *.*

4.9.97 
9:50

رویاها رو میشه توی بیداری دید :) [2]

سی آبان 1397
یکی از به یاد موندنی ترین روزهای عمرم بود که خیلی خیلی خوش گذشت :) 
کاخ نیاوران ، بوستان نیاوران ، تجریش و بازارهاش و نهایتا فودکورت و مترو
دیروز دیگه تموم نمیشه!
دوازده ساعت دوست داشتنی رو گذروندم
یه پست دیگه  با همین عنوان داشتم.اونجا تحقق آرزوهای نوشته شده ام بود.ولی این یکی محقق شدن آرزوی نانوشته امه.
امیدوارم بتونم قدر همه ی داشته های زندگیم رو بدونم...

الان ساعت پنج صبحه! دیشب که رسیدم خوابگاه همینطوری شام نخورده ساعت نه خوابم برد و دو ساعتی هست که بیدارم
کلی درس برا خوندن و کار برا انجام دادن دارم.دوست دارم بیام اینجا خاطراتم رو ثبت کنم اگر فرصت بشه
مرسی از احوالپرسی هاتون.همه چیز خوبه.خداروشکر :)

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟!

سه شنبه میانترم دارم.شنبه ی بعدش هم باز میانترم دارم
این شنبه هم قراره استاد آز درس تخصصیم پوستم رو بخاطر غیبت قبلی که توی راه بودم بکنه :))
الان می تونستم یک عالمه استرس داشته باشم و روزگار رو به کام خودم تلخ کنم!
اما از دیشب که فهمیدم چهارشنبه قراره میم رو ببینم پر از ذوق و هیجانم :))
نه تنها میم بلکه سه تا از بهترینها :) 
به قول خودش یه قرار پنج نفره ی به یاد ماندنی خواهد بود ...
دو تا از کلاس های اجباریم چهارشنبه هستن که نمیتونم برم و باید با فشرده کردن برنامم جبرانشون کنم.
خوشحالم :) 
ممنونم که وارد حریم شخصی من نمیشید و به همون اطلاعاتی که توی پستها نوشتم اکتفا میکنید :)
یک لیموی عاشق زندگی هستم
عاشق عاشقی
و در جست و جوی آرامش هیجان عشق!
مرا بخوان و برایم بنویس
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan