!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

او یک غریبه بود که در آغوش گرفتمش!

پارسال که با بچه ها رفته بودیم آبشار یه چیز جدید رو تجربه کردم و اضافه کردم به صندوق تجارب باحالم!
باید از روی یه پل باریک رد میشدیم که شلوغ هم بود.همینطوری که داشتیم میرفتیم و من از همه جلوتر بودم یه خانوم مسن 60-70 ساله داشت از روبرو بهمون نزدیک میشد
چنان لبخند دلبری روی لبش بود که بیا و ببین! هی با پشت سریش حرف میزد و نزدیک می شد!
برگشتم گفتم بچه ها اینجا رو!
رسیدم به خانومه
وایسادم جلوش و سد راهش شدم! داشت با همون لبخنده نگام میکرد گفتم ببخشید خانوم میشه بغلتون کنم؟!
خندید و خودش محکم بغلم کرد و کلی هم قربون صدقه ام رفت :))
نمیدونم چرا واقعا این کار رو کردم! در یک نگاه ازش خوشم اومد و دلم خواست بغلش کنم
شده بودم سوژه دوستام!
امسال هم باز رفتیم همونجا.
هی میرفتیم و میومدیم و با رسیدن به اون پل میخندیدن میگفتن اگه جرات داری دوباره این کار رو بکن! اون دفعه از زنه خوشت اومد آسون بود برات!
گفتم باشه! یکم صبر کردیم که خلوت شه و پسری اون اطراف نباشه که ما رو ببینه بشیم مضحکه دستشون!
دوتا خانوم از دور داشتن میومدن گفتم اون خوبه؟! گفتن اره
اومدن اومدن اومدن تا رسیدن به من و باز نگهشون داشتم!
باز به همونی که مسن تر بود گفتم ببخشید خانوم! میشه من شما رو بغل کنم؟! 
باورتون میشه ترررسید؟! :))) دوتا دستش رو به نشانه ی تسلیم برده بود بالا و عقب عقب می رفت و میگفت نه نه به من دست نزن!
یهو اون خانوم جوونه که همراهش بود گفت اونو ولش کن بیا بغلم :)))))
منو بغل کرده بود و ولم نمیکرد!! هی میگفتم باشه باشه بسه مرسی ممنون :))) ول نمیکرد لامصب!
هی میخندیدم میگفتم بچه ها ولم نمیکنه که! اونام هارهار میخندیدن
وقتی ازش جدا شدم اون مسن تره که ازم ترسید اومد جلو گفت حالا من! منم راهمو ادامه دادم گفتم نه دیگه نمیشه! شما شانستون رو از دست دادید:)) 
بعد یه مدت دیدم یه چالش راه انداختن به نام hug me ! و تو خیابون های تهران اجرا میشد
خواستم بگم ایده اش از من بوده اونا کاپی کردن :))))


اون هاتف، اینم شما
حالا هی بیاین دل ما رو با این تجاربتون بسوزونید :))
اتفاقا بهش گفتم پستت ترغیبم کرد بیام یکی یکی بنویسمشون :))))

بنویسین آقا !
بامزه ست :)))
چش :)) مینویسم بقیه رو هم
خانم لیمو
شما به اتهام فساد فی الارض (شایدم ارز) بازداشتید :))
هر حرفی که بزنی در روز دادگاه میتونه بر علیهت استفاده بشه، پس این حق رو داری که سکوت اختیار کنی 
:))))
اوین منتظرمه پس؟



ادامه کامنتت رو الان دیدم.باشه من دیگه حرفی ندارم.اعترافمو بخونید :(

من دو سال پیش این رو توی فیس بوک دیدم که یک پسری یه تابلو انداخته بود گردنش که من رو بغل کن . دستاشم باز بود و آدما گاهی رد می شدن و گاهی بغلش می کردن
ولی خب نمی دونستم تو خوصوصی قبلا این کار رو کردی 
من چون پسرم یه کم یه جوریه . تجربه مشتی اونه که بری به یک پسر بگی میشه من رو بغل کنی :))))))))
اون وقته که میشه ی تجربه ترسناک و باحال :)))
عاره!
من اونم ندیده بودم حتی! اصن فیس بوک ندارم
ایده اش مال خود خودمه :))

همینم مونده دیگه :)))
آه خیلی باحاله چالشش :دی
ولی خب من نمیدونم چرا نمیتونم این کارو انجام بدم، حتی گفتنش برام سخته :)
:))))
سخته؟ چشماتو ببند و بگو :))
جالبناک بود
:)
چالش نبودا این :)))))))))))
چالش تک نفره بود :)) 
چ جااااااالب بود
میگم لیمو میشه تو دانشگاه تو سالنش اولین روز بریم این حرکت بزنیم؟
:)))
نه بااباا با دانشگاه از این شوخی ها نکنید که تا اخر تحصیل سوژه ملت میشید :)) یه جای دیگه انتخاب کن
من از این کارای اینجوری دوس ندارم
من یه عروسکو نمیتونم یهویی بغل کنم 
از شرط گذاشتنای اینجوری خوشم نمیاد
اینجوری از دیگران استفاده ابزاری میشه 
از این جور  چالشا خوشم نمیاد 
یه لبخند زدن کمک کردن حرف زدن شنیدن با غریبه ها رو دوس دارم 
ولی این شکل رفتارها رو نه
سلام 

سلام
هرکسی یه نظری داره دیگه :)
استفاده ابزاری رو اصصصلا موافق نیستم! میتونن قبول نکنن.همونطوری که اون خانومه قبول نکرد
به نظرم با این فکرها فقط خودمون رو محدود میکنیم

کارتون جالب بود واسم 

واسه پسرا که فکر نکنم خیلی چیز جالبی باشه 

با جنس مخالف خیلی جالب تر میشه من بدم نمیاد این کارو کنم دلم می خواد عکس العمل دخرا یا خانومارو ببینم ولی از یه برخورداییم می ترسم  ولی در کل فکر نکنم کار درستی باشه حداقل واسه من تا حدودی اینجوری تعریف شده

واسه پسرها هم میتونه اتفاق بیفته اتفاقا چون غیر قابل پیش بینیه جذاب تره
خب جنس مخالف اینجا سخت میشه! باید عقاید دینی هم در نظر گرفت
همینطوری ملت رو میگیرن دیگه همچین کاری هم بکنن!!!
صددرصد برخوردها میتونه ترسناک باشه! 
همون هم جنس خوبه.بقیه اش تعریف نشده ست
پس باعث بانیش تو بودی... دیروز رو پل هوایی یه خانمه.... :|
به قول دوستم من مسوولیت هیچ چیو قبول نمیکنم :)) من انجام دادم نگفتم بقیه هم انجام بدن :))
خانمه چی؟!
یه وقتا بدجوری هوس بغل میکنم ... ولی نمیدونم اگه یه غریبه رو بغل کنم حال میده یا نه🤔
با فراغ بال بیشتریه :) جالب بود کلا
عه چه باحال!
منم برم شهر دانشجوییم امتحان میکنم
اونجا بیشتر مردم از دانشجوهان کمبود محبت دارن
اتفاقا شهر خودت قابل اعتماد تره :)) اشتباه نکن
اینکار واسه من سخته:(
کلا خیلی از لمس شدن و بغل کردن خوشم نمیاد، حرف زدن با فاصله رو ترجیج میدم:)))
منم از روبوسی خوشم نمیاد! به نظرم خیلی مسخرست!
واسه همین تو مهمونی ها قبل از اینکه طرف بخواد صورتمو ببوسه بغلش میکنم و تمام :)))
درکت میکنم کلا
خانمه چی؟ ها؟ کی؟ کو؟
:)))) به به چشمم روشن
خدا شفات نده 😂
من باشم میزنم زیر گوش طرف :/ 
انقدر خشن نبودیا :))))

شاید یکی قبول کنه به خاطر رودرواسی 
در مورد ابزاری
ببین دوستات بهت نگاه کردن 
تو رو تو موقعیت من میتونم یا نه قرار دادن 
سر آخر یه امتیاز نصیبت شد 
بدون این که اونا اصلا در جریان باشن 
آدم باید گاهی خودش رو محدود کنه نه به خاطر خودش 
به خاطر دیگران 


تو خیابون دلیلی نداره با ادم غریبه رودروایسی داشته باشیم که
من دفعه اول بخاطر خودم این کار رو کردم!
چی بگم
قانع نشدم :))
 تن آدم حریمه 
شاید یکی تنش بوی عرق بده و خودش بدونه ولی برای اینکه دلخور نشیبهت جواب مثبت بده ولی معذب بشه 
مثل اینکه یه خونواده تو پارک نشسته باشن 
یهو یکی بیاد بگه منم میپذیرین فقط تو جمعتون حضور داشته باشم؟ 
اگه قرار باشه از این چالشا زیاد بشه آدم دیگه تو خیابونم امنیتشو از دست میده.
لیمو شخله پخلت میکنما 
دهه >:)

به نظرم داری سختش میکنی اونم خیییلی زیاد
بابا خیلی رااحت میتونن قبول نکنن
اینا شادی ها و دلخوشی های لحظه ایه که شاید یکی واقعا ازش لذت ببره
من که مجبورشون نکردم.درضمن اینم چالش نیست.من یه چیزی رو تجربه کردم بعد هم اینجا ثبتش کردم :) نگفتم کسی بره انجام بده که وجدان جان
رودرواسی خیابانی از انسانی ترین رودرواسی هاست 
برای اینکه طرف با خودش میگه نکنه یه دختر 18سالرو ناراحت کردم ضایع شد و از این حرفا
در مورد محدودیت ببین آدم ممکنه تو ذهنش خیلی آزاد باشه وخیلی ازادیهارو رو بخواد ولی نباید محدوده ی دیگرانو تنگ تر کنه 
وای لیمو من خوابم میاد 
باید برم 
صبح زود باید برم انگشت نازنینموسر وقت بفشارم رو اون 
انگشتی اداره 
از جون من چی می خوااای ی ی لیمو؟ 
:))))))) عجبا
هیچی وجدان من گذشتم :))))))))) خوب بخوابیییییییییی
یادم رفت بگم بغل اولیه چون دلی بود و دو طرفه خیلی قشنگ بود لیموی دوست داشتنی 
شب بخیر :-)
قربان شما :)*
شب خوبی داشته باشی :)
چه کار جالبی =)
خخ فقط اون خانمه که ترسید😂😅
:) اره خییلی

اون که بعدش کلللی خندیدیم از واکنشش :))) کلا خیلی عالی بود
وای چه جالب😀😂
قیافه ی خانوم مسن دومی دیدنی بوده هاا😁
خییییییییییلی :))))))

خوش اومدی
عه سلام مجدد من حس می کنم مدت ها پیش واسه این پستت کلی تایپ کرده بودم ولی الآن دیدم کامنته نیومده انگار.
اینقدر حرکت باحالیه که دوباره دارم کامنت می فرستم تا بگم چقد باحال بود و دوست داشتم کاری که کردی رو.
چند وقت پیش رو پل هوایی داشتم راه می رفتم یاد این پسته افتادم. نا خودآگاه. و بعد بالای همون پل هوایی باز با خودم تکرار کردم، که وااای چقد باحال.

راستی این چالش تهرانش به ما نرسید، با توجه به اینکه کاپی خورش از رو شوما بوده، از خود صاحب سبک بپرسم بهتره... بگو بدانیم کجای تهران مجانی بغل می زنن؟
سلام :-)
نه متاسفانه چیزی به دستم نرسیده 
مرسی که باز داری مینویسی برام
قربان شما :)
یکی از دلایلی که وبلاگ نویسی رو دوست دارم این حضور توی اذهانه , اعتراف مینمایم!

تا جایی که اطلاع دارم ظاهرا خیابان ولیعصر بوده
من چندتا عکس و فیلم دیدم ازش
دیدیشون سلام مبدا رو بهشون برسون :-D بگو از دور بغل :-P
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ممنونم که وارد حریم شخصی من نمیشید و به همون اطلاعاتی که توی پستها نوشتم اکتفا میکنید :)
یک لیموی عاشق زندگی هستم
عاشق عاشقی
و در جست و جوی آرامش هیجان عشق!
مرا بخوان و برایم بنویس
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan