!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

جام جهانی چشمان رنگی ات :)

بچه که بودم شبیه اسب افسار گسیخته ای برای خودش می تاخت
حس ترس از چشمان رنگی را می گویم. ترس از زل زدن در چشم ها بخصوص وقتی که رنگی باشند
از هر کسی که چشمهای رنگی داشت می ترسیدم.
برای همین از همه شان فرار می کردم تا …
تا تو آمدی و شدی جآنم
ندیده بودمت ولی دل داده در رکاب تو بودم
بگذریم که حتی فکر میکردم تو شرقی نیستی و اهل دیار غربی
اما امان از اولین باری که تو را دیدم
نگاهم در نگاهت گره خورد
تمام آن ساعات رو در رو بودنمان من غرق در چشمان رنگی تو بودم.
یادم رفته بود که زمانی من از چشمهای رنگی می ترسیدم
نگاهم میان آن دو چشم تیله ای زیبایت بازی می کرد , دل می داد و دل می برد!!
شاعر شدم ! نویسنده شدم ! و هر چه می نوشتم و می سرودم از سبزی چشمان تو بود
از برکه ی آرام چشم هایت , از آرامش نگاه گیرایت
از پناهندگی نگاهم در کشور چشمانت
تو میدانی که من عاشق دریا و ساحل و عشق بازی با آن حس و حالم اما تا به حال گفته بودم گاهی چشمانت را آبی دریا می بینم؟!
می نشینم در ساحل آرامش حضورت و خیره به دریای چشمانت می شوم یارا…
در کنارت مهم نیست کجا باشیم , وقتی که می خندی با چشم هایت به جنگل پر درخت خنکی می رویم و قدم می زنیم و وقتی که خواب به سراغ چشم هایت می آید به کناره های دریای آبی مواجی می رویم و شنا می کنیم
چه بنویسم از چشمان دلربایت؟! وقتی تمام لحظه ها با مهر خموشی بر لبانم خیره به چشمان توأم.
وقتی که با هزاران حرف نگفته به سراغ تو می آیم تا بگویم و بگویم اما به محض دیدن چشمانت دلم امر به سکوت می کند
وقتی در جواب سوالت که "به چه می نگری" جز اعتراف چیزی برای گفتن ندارم
اقرار می کنم که به نگاه نافذ گرم و آتشینت خیره می شوم تا قدری انرژی ذخیره کنم برای لحظات سرد نبودنت…
تو بگو اگر جای من بودی عاشق آن دو چشم زیبا نمی شدی؟!

+خودم رو دعوت کردم به چالش جام جهانی چشمانت و همه ی شمایی که اینو می خونید رو به این چالش دعوت می کنم :) 
با قلبتون دست به قلم بشید و بنویسید از چشمهایش!

به به
خدا برات نگه ش داره
همیشه رنگی
همیشه پر رنگ :)
مررررسی آسوکاجان :-*
یکم دیگه صبر میکردی میخواستم دعوتت کنم:)) 
فک کنم من اخر موندم :| همه نوشتن:)))

+منم از چشمای رنگی یخورده میترسم البته بیشتر وقتی سبز باشه :|
فک کنم همش بخاطر این بود که چشمای ناظممون سبز بود وخیلی بد اخلاق:دی
الهی :) مررررسی هاناجونم
نه بابا هنوز هم خیلیها هستن که میخوان بنویسن :)
امان از این ناظم ها :))) 
من بدون خاطره میترسیدم ناخواگاه
به به
:)
چقدر زیبا :)
زیبا خوندی :)
از این عنوان زیاد دیدم
چالش وبلاگیه , طبیعیه

بنده از همین تریبون فاک کبیر رو به سمت چشماش روانه میکنم:| 
باشد که رستگار شود لاشخور عوضی:| 

پ.ن:کمی حس بدی دارم از اینکه فضای فرهنگی وبلاگ رو به گند کشیدم ولی خب:| 
خب صخی برای چشمهایی بنویس که دوسشون داری , حتما نباید مخاطبت اون باشه که حتی اعصابت رو بهم بریزه که :-( 

:))
چه همه دارن شرکت میکنن.دلم خواست
بنویس تا بخونیم :)
واو عالی نوشتی

ولی عاشق نشو لطفا

چی؟ به من ربط نداره؟ اوکی اوکی
عالی خوندی 
عاشقم من :) عاشقی بییی قرااارم :)) با ریتم خودش بخون
:)))
زیبا ... :))
زیبا خوندی :)
واو!! خوش بحالش!! خوشبحالش که یکی مثل تو که نماد شعوری چنین نگاهی عاشقانه بهش داره ! پیروز باشی لیمو دوست داشتنی
خوش به حال من که اونو دارمش :) هر چی حس خوبه از خودش نشأت می گیره.
لطف داری میم عزیزم *.* 
مرررررررررسییییی

راستی! آی دی کامنتت مال انگلیسه :-D تو رو چه به انگلیس! باید آمریکا میشد :)
:))))))))
انقدرررر خنده داشت یا بازم لبخند ملیحه؟! :-))
لبخنده ولی تا بنا گوش بازه درواقع کشداره :|
الهی 
:)))
عاقا چرا همه عاشق چشم رنگی هان؟:/ چرا تا اسم چشم میاد همه میرن واسه چشم رنگیا می نویسن؟:// چرا همه غرق میشن توی دریای چشمای ابی رنگ:/ اه -_-
#عای عم چشم مشکیِ حسود :|
همه نیستنا :)) من که گفتم میترسیدم ازشون.منتها عشق اومده همه معادلاتو بهم زده ظاهرا :)))
من دیدم از چشم قهوه ای هام نوشته بودن

سارا میخوای سفارش کنیم اونی که قراره سر راهت قرار بگیره چشم مشکی باشه؟ :))) 
عاوووولی
عالی خوندی
60% ینی همه خب:)) نه؟:دی
آره آره چشم مشکی باشه ^_^ ته ریشم داشته باشه :)) قدش بلند:)) کِی میاد؟ -_-
درصد گرفتی؟ :))))
:))))) اوه اوه . میاد ایشالله.به زودی
آرهههه:دی :)))))

هوم ایشالا:دی ((خجالت می کشد!چه خجالتی:|))
اصن قرمز شدی دخترم :)) برای همه پیش میاد خجالت نداره که
یعنی میشه عشق من چشماش آبی یا خاکستری باشه؟!!!!!
چرا که نه :))
ابی و خاکستری مرسومن.احتمالش بیشتره
ولی سبز رنگ نادره
دلم گرفت:(
عشق چشم آبی بی وفای من یادت بخیر:/
:( اصلا همچین قصدی نداشتم . 
:-( 

نگاهتون همیشه پر از عشق....
نمیدونم نوشتن برای یارم یکم برام سخته.... قبلاها خیلی دستنوشته داشتم و شعر گونه .... اما از وقتی مستر اچ به زندگیم اومد نوشتن ازش سخت بود...انگار توصیف احساسم در نوشتن خلاصه نمیشد.... ولی اگه تونستم متن قشنگی بنویسم ارسالش میکنم به وبلاگم :*
مرسی مه سو جان همچنین
میفهمم دقییقااا :)) چون من دو سالی میشد این مدل متنها دیگه نمی نوشتم.و نمیدونم چی شد یهو هوس نوشتن کردم باز!
با کمال میل خواهیم خواند
آره😅🙈

چشم خاکستری هم داریم؟:/من فقط لنزشو دیدم...
داریم :) اتفاقا جز رنگ چشمهای مرسوم حساب میشه
اوهوم،خیلیم قشنگه!:)
:) 
زیبا :) از بهترینا بود...
زیبا خوندید 
ممنونم :)
خیلیییییییییی دلنشین نوشتی لیمو جان:)))
دلنشین خوندی عزیزم :-)
اولشو که از ترست خوندم خنده ام گرفت چون یاد حرف مامانم افتادم . همیشه بهم میگفت چشمات یه جوریه که حتى هر وقت گریه میکنى بیشتر از اینکه معصوم بنظر بیاى شبیه یه گرگ درنده، ترسناک میشى :|
:)))))) رنگیه چشمات خاتون؟
اِى تقریبا :|
عسلیه 
یه دوست چشم عسلی داشتم گریه که میکرد چشماش میشد شبیه خورشید! :)!! میتابید
الهی که چشمای عسلیت همیشه بخنده ;-) 

عع خوشبحالش. من وقتى گریه میکنم یجوریم که جا انابل شب میتونم بیام تو خوابت :دى

مرسى مهربون :*

:-)))) منم امیدوارم دیگه هیچوقت گریه نکنی , که نه خودت غمگین باشی نه ملتو بترسونی :-))

قربانت :-*
لیموووووووو جاننننن!!!!! پست رو گذاشتمااااااا که رمزشو دادم بهت :)
اخ ندیییدمممم!!! الان میام :))
مرسییی
چه پستی 🤨🧐😍
مبارکه لیمویی جون 💋😻

جا داره تشکر کنم از برگزار کننده چالش که باعث اقرار این انسان شده 💪🏻🤨😻
چی مبارکه؟ :)))) 
خیلیا نوشتن سمانه , خیلیاشون هم تهش گفتن خیالی بود . چرا حدس نمیزنی مال منم خیالی باشه اصن؟:))) من اعتراض دارم بگو مسوولین رسیدگی کنن
:)))
آنچه نوشته بشه از دل میاد و آنچه از دل بیاد بوی عشق میده 😍😻🤨
انکار نکن لیمویی😅🙄

مسئولین باید رسیدگی کنن جداً 😂🧐
:))) لطف داری عزیزم

واقعا.کجاان؟:-D
متاسفانه مسئولین هیچ وقت نیستن 😅🧐
دردمون همینه
خخخ چه چالشایی...
چشم!
نقطه عطف هر مخلوقیه! 
آخرین چشمی که نظرمو به خودش جلب کرد حدود 15 سال پیش چشمِ الاغ خاله ام بود توی روستا! لامصب خیلی سگ داشت :)
عجب
که اینطور!
متاسفانه بخت باهاتون یار نبوده :))

لیمو چه طوری ؟ الان لیمو شیرین شدیاا😍😍😍
خوووووبم ارام عزیزم.تو چطوری؟
اره :))
:-*
یکی از قشنگ ترینا بود (:
قشنگ خوندی :) مرسی

خوش اومدی
:))
زیبا ، زیبا و زیبا بود
مثل چشمانش... ^-^
زیبا خوندید :)
مرسی از لطفتون
لیمو عاشق شدن خیلی درسر داره. ینی یه جورایی تو فردیت خودت رو از دست میدی انگار همیشه دونفری.
حواست باشه تو این مدت کم باقی مونده زیاد تو فکر عشق عاشقی نری چون کار دستت میده. انقدر هم ننویس. مث بچه های خوب درس بخون و تا جایی که میتونی کنکور بزن.
الان موقعیتت رو خیلی خوب درک میکنم چون تو موقعیت تو عاشق شدم. حواست رو جمع کن آینده و این دوسال تلاشت رو خداب نکنی
اشتباه برداشت کردی برگ
من اتفاقی برام نیفتاده.همه چیز امن و امانه در واقع
تموم شد دیگه :)) کمتر از انگشتهای دست
و چشم حواسمو جمع میکنم.کامل
مثل همیشه مرسی که بفکرمی
راستی گفتم عجیبکم؟
عجیبکم... عجیبک جدید!
نه نگفتی ولی فهمیدم :)) مرسی اطلاع رسانی
چقدر خوب بود ...
خوب خوندید

ممنونم
خوش امدید :-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ممنونم که وارد حریم شخصی من نمیشید و به همون اطلاعاتی که توی پستها نوشتم اکتفا میکنید :)
یک لیموی عاشق زندگی هستم
عاشق عاشقی
و در جست و جوی آرامش هیجان عشق!
مرا بخوان و برایم بنویس
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan