!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

کنکور 96

این پست طولانی ترین پست وبلاگ منه و حدود سه ساعت و نیم درگیرش بودم! پس لطفا اگه میخونید اصلا خاموش نباشید!!   بفرمایید

سلام 

الان ساعت نه شب شانزدهم تیر ماه سال یک هزار و سیصد و نود شش است!!!

خیلی بده که این روزهای پرهیجان دسترسی به اینترنت ندارم و یه جورایی محبوسم..لازمه که توضیح بدم چرا! چون دوستان فرمودن که یک سال غرغرهاتونو گوش کردیم و دلداری دادیم بهتون پس شما هم کنکورتونو که دادید غیب نشید! بمونید تا تهش و حتی شهامت داشته باشید رتبه اتون هم بگید شاید یکم خندیدیم! اینترنت ما رو سالیانه شارژ میکنیم و من لطف کردم پنج شش روز بعد از تمدید ماهیانه همه حجمشو مصرف کردم!! و الان مجبوریم صبر کنیم تا روز نوزدهم بیستم یا حتی چهارم برسه و باز تمدید شه! الان مشخصه دارم تاوان پس میدم؟هی فافاجان اگه الان اینجا بودی واسم میخریدی... بگذریم

برای اینکه این حس و حال فراموش نشه و خودم یکم رها شم تصمیم گرفتم از ورد استفاده کنم و بعد کپی کنم اینجا

یه تشکر حسااابی از همه دوستای عزیززززم برای کامنتای روزهای قبل و همین چندساعت پیش یعنی بعد از کنکور.واقعا دمتون گرم:)) مرسی که هستید.قوت قلبید.انرژی میدید و همراهی میکنید

چه خصوصیها و چه عمومی ها عالی بودن! دوست داشتید بخونید شما هم:)

از کجا بگم دقیقا؟خیلی وقته ننوشتم...

از دیروز...ظهر رفتم خونه همسایه و دوست خانوادگی پیش نجمه که پشت کنکوریه که سوالات ریاضی رو با همدیگه بررسی کنیم.ده تا سوال ادبیات و چند تا عربی رو بررسی کردیم و دیدیم خیلی اسونه. یه ذره ارامش گرفتم و تا حدود ساعتهای هفت هشت گفتیم و خندیدم و برگشتم خونه که سارا و خواهرش با ماشین اومدن دنبالم بریم بیرون و من مخالفت کردم! همونجا تو کوچه نشستیم تو ماشین و یکم حرف زدیم و تمام!

حالا شب کنکوره! یادم میاد باید لغات ادبیات سوم و جزوه فیزیکمو مرور کنم و یادم رفته! اول یه عالمه زردالو خوردم که اشتباه محض بود و حالم بد شد. بعد تا ساعت ده و نیم اونا رو مرور کردم.

از ساعت یازده شب رفتم زیر پتو با این هوای گرم و چشمامو بستم اما دریغ از یک ساعت خواب تا خود صبح! نگران بودم و طبیعیه ولی استرس نداشتم و نمیفهمیدم چرا خوابم نمیبره! مادرجان اومده بود پیش من بخوابه و هر نیم ساعت یک بار میگفت لیمو بخواب اینقدر تکون نخور :)))

ساعت پنج صبح هم بیدار شدیم همگی. و پدرجان از ساعت  سه بیدار بودن

مامانم میگفت لیمو یه بار دیگه چک کن ببین همه وسایلاتو برداشتی؟ منم تو فکر اب هندونه جانان بودم که با خودم ببرم سر جلسه:)))

رفتیم دنبال عاطفه و پیش به سوی دانشگاه!! خب من تصورم این بود که میرم و نهایتا سیصد تا داوطلبیم اون حوزه :)) ولی شلووووووغ بود و من راه میرفتم و میگفتم بچه ها من فکر نمیکردم حساسیت موضوع اینقدر بالا باشه گویا موضوع جدیه :)))))  دخترها همشون اسسستتترررس و اشوب از چهره اشون هویدا بود ولی من همش داشتم میخندیدم. نمیدونم شاید هم بخاطر استرس بود که ناخوداگاه سعی میکردم ازش فرار کنم.

طبقه دوم اتاق 208 دوتا صندلی برای لیمو لیموییان گذاشته بودن!! رفتم وسایلمو گذاشتم دیدم نمیتونم طاقت بیارم. باز رفتم کل کلاسها و راهروها رو گشتم و تمام همکلاسی ها و بچه های پشت کنکوری مدرسه رو پیدا کردم وبا همشون صحبت کردم! حالا صحبتم چی بود؟ بابا بیییخییال تو میییتونی بخند و اینا! به پشت کنکوریها میگفتم الان به جای اینکه شما باتجربه ها به من روحیه بدید من دارم اینکارو واسه شما میکنم! زهرا.ش رو دیدم داشت بیهوش میشد!! یکم اروم شد دیدم دارن ما رو به سکوت دعوت میکنن رفتم نشستم سرجام! ده دقیقه چشمامو بستم و صلوت فرستادم و ساعت هشت و پنج دقیقه گفتن شروع کنید

قبلش اینو بگم تا یادم نرفته ! وقتی اومدم بیرون فهمیدم یه دختری هم از استرس حالش بد شده اورژانس اومده!! نکنید اینکارا رو با خودتون:)

با ادبیات شروع کردم! رسیدم به سوال23 به ساعتم نگاه کردم هشت و بیست و پنج دقیقه بود! وای چیکار کنم؟ سریع تموم کردم ادبیاتو رفتم شیش تا ترجمه عربی زدم یکیشون وقتمو گرفت. باز به ساعت نگاه کردم بیست دقیقه به نه بود. یه لحظه دست و پامو گم کردم که اخ حالا چیکار کنم قرار بود زبان 100 بزنم و... تصمیم گرفتم عربی رو ول کنم برم معارف و همینکارو هم کردم. معارفو کامل زدم دیدم تا نه و ربع بیست دقیقه وقت دارم! حالا من موندم و تمام سوالای زبان و80% عربی. رفتم سریع سراغ زبان و لغات و گرامر و کلوز رو توی هفت دقیقه جواب دادم. فکککککر کنم یکیشو هم نزدم درست یادم نیست. دوباره برگشتم سراغ عربی و مواجه شدم با درک مطلب مزخرفی که نمیفهمیدم چی میگه. رفتم تحلیل صرفی و اعرابشو جواب دادم و چند تا قواعد هم جواب دادم. باز اعصابم خورد شد یادم اومد همیشه تو ازمونا تمام سولای درک مطلبو جواب میدادم حالا چی شد پس؟ رفتم به سختی یکی از سوالاشو جواب دادم! اینکه میگم به سختی دلیلش اینه که کمتر از ده دقیقه تا پایان زمان عمومی وقت مونده بود و من هنوز چندین سوال نخونده از زبان و عربی داشتم(هشت سوال ریدینگ زبان و چند تا عربی)

دو تا سوال عربی جواب دادم و رفتم سراغ ریدینگ ها. نهایتا سه تا سوال ریدینگ زبانم متاسفانه باقی موند و وقت تموم شد. هنوزم دارم فکر میکنم ببینم عربی چی شده!! یادم نمیاد کدومو جواب دادم و کدومو ندادم...اگه وقت داشتم ده دقیقه دیگه بهتر میشد ولی در کل خوب بود!! خدا رو شکر

دفترچه اختصاصی رو که دادن رفتم سراغ اب هندونه جان:)) ولی نتونستم زیاد بخورم و شروع کردم.

زمینو نخوندم اصصصلا. ولی قرار هم نبود سفید بزارم! دوتا یا سه تا سوال جواب دادم.

میخواستم طبق زمانهای نقصانی پیش برم ولی بازهم نشد. داشتم ریاضی رو حل میکردم دیدم ده دقیقه از ده گذشته و مجبور شدم سوالای صفحه اخرو نخونده رها کنم برم سراغ زیست. رفتم رفتم رفتم دو صفحه از زیست موند باز دیدم بیست دقیقه به یازدست بیخیال شدم رفتم سراغ فیزیک. وای حالمو بهم زد.برای 99% از اونهایی که پرسیدم اسون بوده لعنتی.فقط میخواست منو ضایع کنه! شاید باورتون نشه ولی وقتی دیدم فیزیک اینطوریه هر بار که مراقب نگام میکرد حس میکردم داره میگه شرم برتو لیمو شرم! بعد از کلنجار رفتن با فیزیک رفتم سراغ شیمی. خدای من!!! سوال درصد گیری!!! نمیدونستم بخندم یا گریه کنم. وسطای شیمی یادم اومد که اخ اخ زیستم مونده. برگشتم و زیستو تکمیل کردم و یه ربع به دوازده اومدم ادامه شیمی. لازم به ذکره که توی ازمونا همچین ساعتی من درحال برگشت به خونه بودم!!

داشتم مسایل شییرییین استوکیومتری و تعادل و سینتیک رو حل میکردم و اتفاقا به جواب هم میرسیدم که گفتن داوطلبان عزیز وقت تمام!!! یکی از جواب ها هنوز تو ذهنمه!! 20/6!!!! اخ حسرت اون سه تا مسیله که علامت زده بودم حل کنم به دلم موند. چون مطمین بودم میتونم حل کنم. اون چندتای دیگه اش یه ذره سخت بودن

وسایلمو جمع کردم اومدم بیام بیرون که از جمعیت زیاد نزدیک بود حادثه منا رخ بده!!!!!! چه خبره خب دوستان لیسانسه و میانسال اخه شماهم؟!

مرسی واقعا. خداقوت طراحان گرامی. اینا سوال بودن؟ چرا اخه؟ من باز هم وقتی اومدم بیرون میخندیدم .ولی با همون نت ضعیف وقتی اومدم دفترچه ها رو دانلود کنم و دیدم که همه میگن کنکور اسون وضعیت بدتری داره و به ضرر داوطلباست حالم گرفته شد و ترسیدم. راست میگه وقتی هم کلاسی های من اوناییشون که تصمیم داشتن از مرداد شروع کنن بخونن واسه 97قبل از کنکور و الان که کنکورشونو دادن امیدوار شدن که همین امسال یه چیزی قبول شن.. وای به حال بقیه:(

حس و حالم درحال نوسانه و یک ساعت خوب و سرخوشم. ساعت بعد نگران و دل اشوب

یه حس ثابتی که دارم احساس پوچیه...پوچ و پوچ و پوچ

چرا؟ چون تمام این یک سالمو یادم میاد. امروز رو یادم میاد و احساس مظلومیت میکنم! چرا یک سال؟ تمام این دوازده سالمونو توی چهار ساعت سنجیدن اونم با سوال هایی که هر سال طراحان محترم هوس میکنن سوالهای عجیب و غریب باب میل خودشونو طرح کنن

میترسم. نگرانم ولی دلیلی نمیبنم این روزهای خودمو خراب کنم. به قول میم.جیم که وقتی داشتم راجع به یه مشکل باهاش صحبت میکردم و میگفتم الان باید گریه کنما ولی نمیکنم! بهم گفت این نشونه اینه که داری بزرگ میشی لیمو!

راست میگه! کنکور شاید از نظر خیلی از داوطلبها بد و مزخرف باشه و واسه بعضیها فقط یه سد باشه که باید ازش بگذرن تا به ارزوهاشون برسن ولی واسه بعضی های دیگه مثل من خیلی فراتر از یه ازمون 270 سوالی بود. خیلی چیزها ازش یاد گرفتم و خیلی ویژگی ها رو در من پرورش داد که ارزشش از نتیجه اش بهتره.

از فضای مجازی دست کشیدم. از مهمونیا و تفریح ها و خوشی های زودگذر...مسیولیت نتیجه اش با منه! به قول یکی از بلاگرها اگه نتیجه خوب شد که دست والدین و مدرسه و کلاس کنکورها درد نکنه! اگه هم بد شد که تقصیر توعه که نخوندی!! با تمام اینها باید مسئولیتشو خود خودت برعهده بگیری و تمام. شغل اینده اتو انتخاب کنی. احتمالا از خونه و خانواده دور شی و یاد بگیری تنهایی گلیمتو از اب بیرون بکشی

 

چندروز قبل از کنکور با خودم میگفتم از کنکور که برگشتم میرم راجع به همممه رشته های زیر شاخه تجربی تحقیق میکنم که بشناسمشون. مثل مهندسی ژنتیک که اصلا نمیدونستم چی هست و وقتی ابان ماه فهمیدم حتی زده بود به سرم برم اینو بخونم !  ولی الان نمیخوام برم سراغ درس و کنکور دوباره. چند روز باید بگذره فکرم ازاد شه ارامشم برگرده حالم روبراه شه و برم دنبال همه تفریح ها و خوش گذرونی هایی که وقتی درس میخوندم یادم میومد و سریع توی دفترچه ابیم یادداشت میکردم که بعد از کنکور انجام بدم!! و الان که بهشون نگاه میکنم واقعا تاریخ انقضای بعضی هاشون رسیده و برام جالب نیستن ! هعی ! یک سال یک سال یک سال

گذشت و تموم شد

اوه! همین الان مدیر سابقم خانم شین همون که نذاشت من از اون مدرسه منزجر کننده برم تماس گرفت. خیلی دوسش دارم:) میگه سوالا رو چک کن بهم خبر بده! منم گفتم چشم! گفت بازم تماس میگیرم و منتظر نتیجه ام و...

قرار بود چند تا عکس هم اپلود کنم که اگه شد حتما اینکارو میکنم بمونه واسه خاطرات چند سال دیگه ام! از گفت و گوهای روز قبل از کنکور

خب اینم از گزارش کامل و جامع احوالات لیمو قبل و بعد از کنکور!!

چه خبره هیچ کدوم از کنکوری ها و پشت کنکوری ها نیستن؟ کجایید؟

ایشالا رتبت عالی بشه:))
اوه مرسی همچنین:)
لیموی عزیزم خیلی منتظر این گزارش جاامع و کاملت بودم. خوشحالم که زاویه دیدت انقد خوبه. امیدوارم فارغ از هرنتیجه ای خوشبخت و شاد باشی 

خدمت شما اروراجانم:)
متشکرم عزیزم لطف داری
موفق باشی لیمو جان 
ممنون دلژین عزیز:)
سلام لیمو جان. خسته نباشی. برو استراحت کن. اگر نتیجه اون چیزی که میخوای نشد، حتما یک سال دیگه هم صبر کن و عجله نکن. با آگاهی کامل انتخاب رشته کن. اجازه نده احساسات و یا فرار از تکرار مجدد این یک سال باعث بشه بری رشته ای دو بخونی که دوستش نداری.
من دلم روشنه. مراقب خودت باش.
سلام عزیزم 
ممنونم:) 
فکرم هم گاهی مشغول این انتخاب سخت میشه ولی سعی میکنم فعلا بهش فکر نکنم تا نتایج بیاد بعد تصمیم بگیرم 
عزیزی:* شماهم همینطور
چه قدر خوب نوشته بودی 
امیدوارم رشته ای که دوست داری رو بیاری
ممنونم:)
انشالله 

اصن اینطوری که تو زمان بندی هاتو گفتی من استرس گرفتم :| 
تو همه ی تلاشتو کردی و خدا اونی که واست بهترینه رو سر راهت قرار میده. شک نکن..
خداروشکر که دیگه تموم شد! حالا این یکی دو ماهو فقط لذت زندگی رو ببر ;-)
خسته نباشی لیمو جان :-)
اره پریا همینقدر بی نظم بود زمان بندیم:/ ولی جواب دادم دیگه:) 
انشالله. . . 
دارم زندگی میکنم واقعا:)) ممنون عزیزم:*
سلام لیموجان .
خسته نباشی.
خوب شد که تموم شد.این حال و این وضعیت طبیعیه .از کجا معلوم اون سوالایی که حسرتشو می خوری حتما درست جواب میدادی یا اشتباهی یه مربع دیگه رو پر نمی کردی.همین که ازشون منفی نمی گیری کلی خوبه.
الان فقط خوش بگذرون.
موفق باشی.
سلام دوست عزیز 
:)
ممنونم 
شاید,الله اعلم 
چه نگاه مثبتی:) 
مرسی شماهم همینطور
سلام لیمو:)
بهترین نتیجه ازآن توعه^_^
موفق باشی وتابسون بهت بخوشه حسابی:)))
سلام گیسوجان:)
انشالله:) 
مرسییی توهم تابستون فوق العاده ای داشته باشی:) 
انشاالله ک بهترین خیرها واسه ههمون اتقاق میوفته:)
الهی امین:)
کاملا ترین توضیحى بود که از کنکور شنیدم واقعا 
امیدوارم هر چى دوست دارى قبول بشى :)
:)

ممنونم انشالله
سلام ایشالا موفق میشی از کنکور من چند سالی گذشته اختصاصی سخت بود ولی عربی و ادبیات راحتت:)) کنکور اول راهه به بعد اش هم فکر کن
سلام 
خوش اومدین:)
ممنونم 
سوالارو بررسی کردید؟برای من فیزیک سخت بود اعصابمو خورد کرد 
به بعدش فکر کردم ولی به نتیجه ای نمیرسم تا نتایج نیاد بفهمم چند چندم 
الان فهمیدم موقع کامنت گذاشتن برای پستای من چه زجری می کشین شماها:))
همه گیجن الان که نتیجه چی میشه و این سرگردونیت چیز عادیه.به خدا توکل کن هر چی اون بخواد
وبمم خیلی وقته بازه که دختر:))
:)) طولانی و موضوعات متفاوت:))
ایشالله که خیر بخواد و عالی:( 
من ادرستو اشتباه وارد میکردم!!!
ایووول اینجور که به نظر میاد ترکوندی که دختر
کلی انرژی گرفتم از نوشتت
مطمئنم نتیجت خوب میشه
اصلا به هیچی فکر نکن به کارایی فکر کن که مثلا میخوای تابستون سال بعد انجام بدی که شاید حالش اومد همین الان انجام دادی :))) چون کارایی که از قبل برای این تابستون در نظر گرفتیم به قول تو تاریخش گذشته :))
خیلی خوشحال شدم راحت شدی و حالا هرچی بشه دیگه مهم نیس مهم اینه تو تلاشتو کردی:*
و به زودی بهتری و قشنگر ترین لحظه های زندگیت شروع میشه ♥
خوشحالم انرژی گرفتی نگارعزیزم:) 
انشالله که شرمنده نشم 
مشکل اینه که هیچ تصوری از تابستون سال بعد ندارم حتی:/ 
امین 
مرسی نگار جان توهم خیلی بهم انرژی میدی^__^
قرار نشد بعد از کنکورم دلداری بدیما :))
سال کنکورمون یکی بهمون میگفت مراقب وقت باشید و به ساعتتون نگاه کنید، یه دوستی داشتیم هی اینطوری میشد و از این درس به اون درس میپرید که اصلا کار خوبی نیست و تمرکز آدم رو بهم میریزه، به همه میگفتن حواستون به ساعت باشه به این دوستمون میگفتن شما اصلا به ساعت نگاه نکن! :))
هرچی بوده تموم شده و شما الان باید به فکر انتخاب رشته و دانشگاه باشید، پیشنهاد میکنم از اطلاعات سایتهای پیش بینی رشته و دانشگاه و اینا (وقتی رتبه ها اومد) استفاده کنید.
من اگه جاتون بودم به هیچ وجه به سال بعد فکر نمیکردم (فقط پیشنهاده البته)، سال به سال شرکت کننده های تجربی بیشتر میشه و بلایی که سر بازار کار مهندسی افتاده شاید چندسال دیگه سر پزشکی بیاد، بعلاوه هرسال رقابت براتون سخت تر میشه و دیگه از استرس و سردرگمی پشت کنکوری بودن که لازم نیست بگم براتون، خودتون زندگی کردینش! البته همه این فکرها برای زمانیه که نتیجه دلخواه حاصل نشده باشه، که امیدوارم حاصل بشه براتون :)
جالب بود داستان کنکورتون، اینجور داستانهارو که میخونم حس بدی بهم دست میده، با دوتا مداد و یه پاک کن رفته بودم و حس میکردم خیلی محتاطانه رفتم سر جلسه (چون دوتا مداد بردم!)، سرجلسه بقیه رو که میدیدم حس میکردم داغونتر و بیخیالتر از من کسی نیست تو این دنیا :))
امیدوارم روز نتیجه ها خوشحال بیاین برامون پست بنویسین
نه قرار نشد ولی شما همیشه لطف میکنید:)
منم شاید نباید نگاه میکردم!! 
اره تماما منتظرم رتبه بیاد ببینم چی شده چی قبول میشم چیکار کنم 
مامانم هم همینو میگه,به هیچ وجه به سال بعد فکر نکن...
ولی من هیچ ایده ای ندارم و این عذابم میده که اینقدر سردرگمم 
:))) بیخیالی خیلی خوبه!فقط اطرافیان گاهی اوقات حرص میخورن:)) 
انشالله,ممنونم 
خیلی خیلی مرسی:) مشاور خوب
وای لیمو منم شیمیم5تا سوالم موند
خدابزرکه:)
انشالله قبولیم
انشالله 
ببینم چی میشه تهش
انشاالله زیر100بشه رتبت:)
نمیشه که!
:(

💛💛💛با آرزوی موفقیت برای لیموی عزیز 💛💛💛
مرسی دوست گلم:*:)
بآ ارزویِ رتبه‍ تک رقمی !
کآش از این درس به اون درس نمیشدی چون همین هم تمرکزتُ میگیره‍ و همـ زمآنُ 😊
اوه!! چه ارزوی دوری:( 
مجبور بودم اگه وقت تموم میشد درس نزده داشتم بدتر بود:/ به هرحال گذشت بیینم نتیجه چی میشه 
مرسی عزیزم:*
سلام لیمو جونم
مطمئن باش بهترین کار ممکن رو انجام دادی. باقیش رو هم بسپر به خدا. امیدوارم بهترین نتیجه رو بگیری و همون رشته ای که دوست داری قبول شی.
سلام عزیزم 
توکل به خدا ببینم چی میشه 
انشالله 
ممنونم فرنازجان 
آرزوی موفقیت دارم براتون
با ترافیک بالا و سرعت زیاد:)
خیلی خیلی ممنون:)
سلام لیمو عزیز
ان شاء الله رتبت عالی بشه لیمو جان💋💐❤🌹🏵💗🌸
سلام عزیزم 
ممنون:)
خودت که زدی اعتمادبه نفس وشدنشوپوکوندی
حتماًمیشی ولی خودت میدونی چجورکنکوردادی
من ارزودارم زیر100بشی:)
نمیدونم واقعا یا عدم اعتماد به نفسه یا واقع بینی:))
خیلی ممنونم از شما و انرژیتون
خیلی وقت بود اینقدر از نزدیک در جریان حال و هوای جلسه کنکور قرار نگرفته بودم، چقدر خوب نوشتی، من مطمئنم بهترین نتیجه رو میگیری لیمو^ـ^
خوشحالم خوب بوده:)

انشالله.مرسی یاس عزیز
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام ** **** خانوم گل😊
اینقدر اومدم و رفتم و نیومده بودی که دیگه داشتم ناامید میشدم☺
الآن یهوویی یادم اومد که چند روزه نیومدم وبت
ولی از رفرش کردن وبت خسته شده بودم 😉
خوشحالم که الان اومدی😍
خداروشکر کنکور نرمالی داشتی و انشاءالله بهترین نتیجه ممکن رو بگیری😘
**** *** فقط چرا اون پست که من توش کامنت میزاشتم نیست؟پاکش کردی؟ آخه فکر کنم چندتا کامنت گذاشته بود.
سلام مریم خوبییییی؟
همین صبح برداشتمش,اتفاقا بهت پیام هم دادم 
تو چیکار کردی سه رقمی دیگه؟
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
**** گوشیم خاموشه.شرمنده. اها پس حذف کردی 
سه رقمی 😂😂😂
بیا بالا بابا😁😁
دشمنت شرمنده:)
راحت باش 
نگو:/ یعنی چی؟الان قصد کردی بمونی ؟:/

بذارمش باز؟
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
اولین فرصت میزنگم بهت ****:)
مفصل صحبت میکنیم باهم
باشه:)
نگران نبااااش لیموووو
این چندماهو اذذذذت ببر فقط، شاید هیچ دوره ای ۱۰۰٪ فارغ نباشی مثل الان
چه زمان بندی ای :))) 
مهم ترین چیز به نظر من همون مسئولیته، تو به خودت ثابت کردی میتونی تصمیم بگیری از یه چیزهایی بگذری برای داشتن چیزهای بزرگ تر...
این خیلیه، خودتو دست کم نگیر :)
هم فارغم هم داغون:)))
زمان بندی افتضاحی بوده!
گذشتم و امیدارم بهترین اتفاق بیفته واقعا 
مرسی نی لوجان:)
من اصن کنکور وقت کم نیاوردم (منظورم این نیس ۱۰۰ %سوالا رو حل کردم‌یا زمان داشتم‌بررسی کنم) نه عمومی نه اختصاصی عادتم بود یه دور نگا میکردم‌به حدی که میخاستم و میتونستم دور اول جواب بدم میرفتم درس بعدی 
سر کنکورم همین بود ،ولی خب کنکور راندمان ادم پایین تره غلطاش و نزده هاش بیشتر میشه برای همه البته!
خیلی از دوستام هم‌مدل توبودن 
نگران نباش بذار رتبه ت بیاد طرز فکر ت با قبل کنکور قطعا فرق میکنه اون موقع با ارامش تصمیم درستو بگیر
+فیزیک هم از چن تا بچه هایی که کنکورشونو خوب دادن و مطئنم رتبه شون خوب میشه پرسیدم گفتن سخت بوده مثه تو ^_^
امیدوارم همونی که میخوای بشه^_^
بین همه ازمونام کنکور بدترینش بود.و نمیدونم چی بگم نه توضیح دارم نه توجیه و هیچی کلا 
عمومیها سخت بودن 
انشالله که خوب شه 
مرسی ریحانه جان:*:)
سلامممممم
خووبی؟

به نظرم از همین حالا بشین در مورد رشته ها تحقیق کن و چه رتبه ای !
چون وقتی رتبه ها اومد دیگه دستت اومده که چه  رشته ای بر حسب علاقه و رتبه انتخاب کنی و دلشوره هم نداری :)

سایت هیوا داره این اطلاعات رو خواستی برو .
موفق باشی عزیزم 😍😎
خوش بگذرون اگر چه قبول دارم آدم استرس داره ولی توکل به خدا:)

سلااام:) 
مرسی خوبم عزیزم توچطوری؟
یه چیزایی دستم اومده تقریبا ببینم چی میشه 
مرسی تو هم موفق باشی:)

کلا استرس زا بود 😅😅😅
من بعد از کنکور رفتم خونه‌ی مادربزرگم و چند روزی اونجا موندم 😂
هوووم:)
خوبه خوش گذروندی:)
موفق باشی 
سلام
میدونم که میدونید الان ازتابستونتون حسابی استفاده بکنید
چه دانشگاه برید و چه خدای نکرده بخواید بمونید،هیچ موقع چنین زمانی برای استراحت نخواهیدداشت
نیم نگاهی هم برای اشنایی بارشته ها داشته باشید تازمان اعلام نتایج ارامشتون بیشترباشه

سلام 
بله کاملا دارم وقت تلف میکنم با خوش گذرونی:))
اونام درحال بررسی هستم ..ممنونم 
شما که یه مسافرت توپ رفتید:)
انشالله که بهترین نتیجه رو بگیرین
منم کنکور ریاضی دادم
خیلی ممنونم همچنین 
امیدوارم شماهم کنکورتون رو عالی گذرونده باشید 
با آرزوی موفقیت برای لیمو جانم :*
ممنونم حواجان 
امیدوارم کنکور خوبی گذرونده باشی 
اوه اینجارو. نو نوار کردی همچین. :>
فونتش ریز شده فقط! نشده؟
و اینکه نوشته بودی خاموش نمونیم چون طولانی ترین پستته. خب نمی مونیم. :)))
راستی بین این بلاگ بچّه های کنکوری، این کنکوری که تو ازش خاطره تعریف کردی بیشتر از همه به مال خودم شباهت داشت.
یعنی قشنگ مال منم همین بود و بسی مسخره تر. هی ازین درس می رفتم اون درس حالم بد و بدتر می شد. گیج بودم کلا. الآن حتّی این متن رو شاید برای بار چهارم نگاه انداختم اون وسطاش که توصیف کنکوره حالم رو خراب کرد. یعنی می خوام بگم تا همین حد واقعی نوشتی. بعد ازون ور زمان ساعت رو نگاه می کردم دیگه تهش واقعا دلم می خواست بالا بیارم! :))) تهشم که دو ساعت و نیم مونده بود تموم شه می خواستم پاشم برگه م رو بکوبونم تو فرق سر مراقب.
البتّه تبریک می گم تو خوب مدیریتش کردی استرسه رو.
همچنان منتظر شیرینی. :-"
وای واقعا چقد خوبه همه تون کنکور دادین می تونم با فراغ بال از گندی به کنکور خودم زدم بنویسم رو بلاگاتون و نگران این نباشم که رو مغزتون تلقین می شه. ها ها ها.

+ جدا به عنوان یک خواننده ی کور تمنا می کنم یه فکری به حال این فونتش کنی.
من همین الان بلاگت بودم:))) و خاموش هم بودم:| 
اره فونتش کوچیک شد متوجهش شدم:/ پستهای بعدی رو اصلاح میکنم از همون اول 
وای مرسی واقعا فکر میکردم خیلی داغون عمل کردم:/ 
اره فکر نمیکردم اینقدر بتونم مدیریت کنم جلسه رو:) 
اگه نتیجه اومد و از نظرت موفقیت بود حتما شیرینی میدم بهت(تعریف موفقیت ازنظر هرکسی یه چیزیه میدونی که)
:))
پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶ , ۰۴:۴۱ یک عدد منِ سرکش ...
اونجایی که  نوشته بودی از مهندسی ژنتیک خوشت اومده رو من با چشمای قلبی خوندم😍
چندماه قبل رو میگی؟ 
عشقه ژنتیک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
من به انان نزدیک هستم..! اجابت میکنم دعای ان که مرا بخواند.پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان اورند.باشد که راه یابند ,بقره186
*****
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست,هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود./صحنه پیوسته به جاست,خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
*****
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفیکُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ‏ یااَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

Designed By Erfan Powered by Bayan