!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

مقاله ساختم در واقع

به من گفت چنین کاری انجام شده و نتیجه ش هم این بوده
خب؟همین یه جمله. من رفتم از همون یه جمله یه ریسرچ آرتیکل ساختم :)) از نوشتن گذشت.
روز اول من رو تحت فشار گذاشت که تا فلان تاریخ دیگه باید اماده بشه، منم دو هفته زودتر از اون تاریخ تحویل دادم و حالا میگه تا مهر ماه سابمیت میکنیم. :( خب الان این انصافه؟ حیفه:( اصلش این بود هفته قبل سابمیت میشد، و بعد که نشد انتظار میرفت این اخر هفته بشه دیگه :/

بچه ها راجع به پست قبلی یه آپدیت بدم: نه من در هیچ وبلاگ دیگه ای در حال حاضر نمی نویسم و همینجام فقط. اون یه پلتفرم دیگه بود میخواستم بدم بهتون. هیچ حریم و استثنایی هم نداشت صرفا نمیخواستم اینجا روی سایت بذارم که با سرچ پیدا شه.
و ببخشید که کامنتهاتون رو جواب ندادم هنوز، نمیدونم روزها چطوری داره میگذره.به زودی میام جواب میدم*_*

من برگشتم با خبر طلایییم *_*

سلااام :) اول از همه خیلییییی ممنونم از همه دوستهایی که توی پست قبلی به یادم بودن و حالم رو چندین بار پرسیدن،من خوب شدم بچه ها:) خداروشکر از این بیماری سیاه هم عبور کردیم و گذشت
و اماااا 
بخشی از ایمیل زیر که به دستم رسید رو بخونید
Many thanks for your revised manuscript, which I have sent straight on the publishers.
و مقاله ی من و کار کردن های شبانه روزیم روی درمان کرونا توی ژورنالی با ایمپک ۷ داره چاااپ میشه :))
اجازه بدین من ذوق کنم و خوشحال بمونم چون خودم میدونم توی چه شرایط سخت روحی شروع کردم و تنهایی و مستقل چه کارها که نکردم و بعد تیم ساختم.
و همینطور تا مدت ها میخوام قربون صدقه ی خودم و تلاشم برم
شاید برای خیلی از شما عادی باشه این اتفاق اما برای من توی اون شرایط و اطلاعات نداشته و محدودیت و فلان و بیسار خیلی بزرگه حقیقتا *_*
و میخوام زنگ بزنم به دکتر و بگم منو ببخش که هیچ کدوم از حرفهای تماس اون روزت رو نه شنیدم نه جواب دادم و نه حتی الان یادم میاد چی گفتی :/ :)) و دعوت شدم به پروژه جدید که هنوز نمیدونم قبول کنم یا نه.

وی حوصله اش سر رفته

هوا یه جوری بهاری و قشنگه که آدمو صدا میکنه بره بیرون تفریح و خوشگذرونی اما امان از کرونا :( و ضیق وقت حتی.
تو دو هفته اخیر فقط یه خداحافظی با خونه رفتم،یه پیاده روی و یه چرخش شبانه با ماشین جدید.همین سه بار فقط رفتم بیرون و دیگر هیچ.
معلومه حوصله ام سر رفته امروز؟ :)) یهو خیلی برنامه هام بهم فشار آورد و دلم خواست رها کنم
حتی دلم میخواد یه گربه دوم داشته باشم و تو فکرشم اما به بعدش و آینده که فکر میکنم پشیمون میشم.ببینم تهش چی میشه
و از هفته آینده وارد فاز ``انتظار و امیدواری`` برای شنیدن یک خبر میشم که خب خیلی امیدوارم که خبر خوشی بگیرم.میام به شما هم میگم ؛) دعا کنید واسم

الان فقط میخوام بخوابم !

امروز ۱۰ ساعت بی وقفه پشت سیستم کار میکردم.واقعا بی وقفه! یهو به خودم اومدم دیدم حالم بده،به ساعت نگاه کردم ۶ ساعت از وقتی که شروع کرده بودم گذشته بود.رفتم آب خوردم و برگشتم و دوباره ۴ ساعت دیگه ادامه دادم.
و میدونم این برای سلامتیم خیلی مضر بود.خیلی بد بود اما چاره دیگه ای نداشتم.و وقتی دست از کار کشیدم که حس کردم اگه یک ثانیه دیگه ادامه بدم بیهوش میشم :)) 
اینه دیگه.

بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

این دفعه حقم رو میگیرم+ پی نوشت

خب امتحانها امروز رسما تموم شد و همه رفتن استراحت کنن توی این بازه ی تعطیلات اما من چی؟همچنان تا جایی که انرژی در جسم و ذهن دارم در حال امتحان دادنم.
اره! دارم توی امتحان جبرانی شرکت میکنم و تا اخرین قطره خون میجنگم :))) 
خلاصه که این داستان همچنان واسم ادامه دارد.
نمیدونم.احساس کردم بدهکار خودمم.واسه این درس
احساس کردم سه چهار ماه پیش که داشتم میامترمش رو میخوندم فکرم مشغول و در حاشیه های پوچ بود.حس کردم میتونست بهتر بشه ولی نشد
تمام تلاشم بود ولی حقم نبود
واسه همین اول استاد رو و بعد هم ذهن خودم رو راضی کردم که یک بار دیگه واسش تلاش کنم
همه گفتن دیوونگیه ، سخته ، خودتو نکش
ولی من میدونم این کاریه که باید برای رضایت درونیم بکنم نه هیچ چیز دیگه ای
چهار تا از درسهای این ترمم توی گلوم موند! یکیش اون که استاد بخشی از نمرم رو ندید گرفت ولی خب اونقدر ناچیز هست که فراموش شه/ یکیش اون که بخاطر مشکلات سامانه نمره زیااادی ازم کم شد و رسما معدلم رو جا به جا کرد/ یکیش اون که حین امتحان گوشیم سوخت و خدا میدونه چه بلایی سرم بیاد :)) / یکیش هم همینی که دارم میرم جبرانش کنم و راستش به چیزی جز ۱۰۰٪ فکر نمیکنم.
خب با یه حساب سر انگشتی میشه دوتا درس که تو گلومه :))) هرچند میدونم تقصیر خودم نبوده ولی خب
سخت ترین ، طولانی ترین ، پرچالش ترین ، گرون ترین ، خشن ترین ، آموزنده ترین ، پرتلاش ترین ، و شاید حتی تلخ ترین ترم دوران کارشناسیم با اختلاااف ترم پاییز ۹۹ بود.
دو سال دیگه وقتی برگردم عقب و این ترم رو مرور کنم میگم یادته اون ترم لعنتی سخت جون رو؟ من صدای شکسته شدن درونم رو در این ترم شنیدم.تحولات عظیمی در زندگی شخصی ، خانوادگی ، عاطفی ، تحصیلی ، اجتماعی و روانیم اتفاق افتاد
حالا روی پله اخرم و چی؟ نه تنها زنده ام بلکه عمیقا عاشق خودمم که کم نذاشت توی هیچ بعدی.توی تک تک لحظات جنگیدم.واسه همشون.تمام سعیمو کردم بهترین خودم باشم و میدونم که بودم.شکسته ها رو جمع کردم و دوباره ساختم.
دمم گرم

+هنوز غمگینم بخاطر استادم اما چه میشه کرد... اینو پست کردم یکم فاز اینجا عوض شه همه انرژی ها روی اون نباشه بلکه بهتر شم.
فردام امتحان دارم.اخرین امتحان

+این پست یکشنبه نوشته شد.اما امروز چهارشنبه ست و بالاخره تمااااااام :)  این ترم هم تموم شد.
حتی نمیخوام لحظه ای دیگه بهش فکر کنم
تنها چیزی که میخوام اینه که برم بدون هیچ آلارمی که قرار باشه نیم ساعت بعد صدام کنه بخوابم و بعدش دوش بگیرم و یه فیلم ببینم و امروزم رو با این کارها تموم کنم بشوره ببره :)) بعدش بشینم فکر کنم در بازه ی بین دو ترم چیکار کنیم

کاش انقدر خوب نبودی که با رفتنت یه دانشگاه رو عزادار کنی

پست قبلی رو پیش نویس کردم فعلا به دو دلیل.قرار بود خصوصی باشه حواسم نبود عمومی شد و اینکه حسم پرید
من این ترم بدون دوستام یه درس عمومی داشتم.استادم یه خانوم خیلییییی ماه بود.خیلی ماه
هیچوقت سر کلاسش هیچ کس استرس نداشت،اعتقادات و مفاهیم درسیش رو تحمیل نمیکرد.هیچ وقت حس نکردم سر یه کلاس عمومی ام که میتونست خیلی خسته کننده باشه
یه عالمه راه هم برای جبران کمبود های احتمالی نمره امتحان گذاشته بود
یه بار سر کلاس حین اینکه داشت صحبت میکرد یهو ساکت شد.ده دقیقه تمام هیچ صدایی نمیومد و یهو صدای خش خش و تکون خوردن اومد و دوباره سکوت.پنج دقیقه بعد شروع کرد به صحبت کردن که ببخشید من یه مشکلی دارم یهو نمیتونم صحبت کنم
ماهایی که تو کلاس بودیم خیلی نگران شده بودیم واقعا.
دو هفته پیش امتحان این درس برگزار شد ولی از بعد امتحان دیگه هیچ خبری ازاستاد نشد.نه جواب ایمیلها رو داد نه تماسها و پی ام ها.
و یهو بازدیدش شد یک ماه اخیر!
امتحان شنبه اش برگزار نشد.دیدم توی گروه دانشکده گفتن امتحان موکول میشه به یک روز دیگه
دیشب داشتم با دوستام صحبت میکردم که تا الان باید نمره ی این درس ثبت شده بود و ...
یهو نگران شدم.رفتم توی سامانه و به استادم پیغام دادم که چند وقتیه ازش خبری نیست و نگرانش شدم و امیدوارم خوب باشه.
.......
....
باورم نمیشه! بعد از نوشتن پست قبلی رفتم واتساپم رو چک کنم دیدم گفتن استادم فوت شده...
دیگه هیچ وقت نمیبینه که اون امتحانی که مریض بودم و نمره ام خوب نشد رو جبران کردم.حتی پیام دیشبم که براش آرزوی سلامتی کردم هم نمیبینه.
دیگه نیست که ترم بعد هم باهاش درس بردارم و از کلاسش لذت ببرم.
حتی فکر کنم نقدی که برای کلاسش به درخواست خودش نوشتم رو هنوز نخونده بود.
دو ساعته که تو شوکم.دو ساعته قلبم از غم رفتن کسی که تا حالا ندیدمش درد میکنه.دو ساعته که باورم نمیشه در کسری از ثانیه یهو دنیا همه ی زندگی رو از یکی میگیره
دلم میخواست الان یکیو بغل میکردم و زار میزدم ولی نمیخوام این غم رو به هیچ کدوم از عزیزهام منتقل کنم
...
خیلی توی این غم تنهام و کاش آروم شم :((
روحش شاد...روحش شاد

وی نیمی از کل تحصیلات خویش را در فرانسه گذرانده بود

سلام میکنیم به استادی که میگه اگه پایانترم رو ۲۰ گرفتین یعنی حتما تقلب کردین.میرم میانترمهاتون رو تصحیح میکنم و اون رو هم اثر میدم
بعد از اینکه بچه ها طیف زیادیشون ۲۰ میگیرن میشینه به صورت رندوم و چشم بسته بدون اینکه نگاهی به میانترم بندازه از همه اونهایی که ۲۰ گرفتن نمره کم میکنه.و به همه اونهایی که ۲۰ نگرفته بودن نمره اضافه میکنه
:)))))))
عدم تطابق تحصیلات و چی؟اره همون

ولی هنوز امید هست

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سال دیگه این موقع *_*

قرار بود امروز و دیروز دوتا از امتحانات پایانترم رو گذرونده باشیم ولی هر دو رو چون استادهای عزیز بیرون و در دسترس نبودن کنسل کردن و اصلا هم برنامه و وقت دانشجو این وسط مطرح نیست.حالا هردوشون میرن توی روزهای بعد فشرده قرار میگیرن
به سال بعد این موقع فکر میکنم که دیگه توی این سیستم آموزشی ناقص نیستم و اتفاقات این روزها رو آسونتر تحمل میکنم(هر چند "ن" میگه بعد از پایان این ترم صحبت کنیم شاید متقاعد شدی که بیشتر توی دانشگاه بمونی)
دلم خواب و استراحت فراوان میخواد! اما تا ماه بعد کنسله :))

+چند تا احساس دارم که باید راجع بهشون بیشتر فکر کنم.مثلا ترس ، یا اینکه احساس تنهایی میکنم.یا حس گیجی حتی.
۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۱۴ ۱۵ ۱۶
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan