!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

پنجشنبه ی موعود

شهر خودمون که بودم با اینکه اکثر خیابون ها و مسیرها رو بلد بودم باز هم تنهایی جایی نرفتم
همیشه با خانواده بودم.
و الان یک هفته ست که اینجام.مثل ماهیی که از یه ظرف امن رهاش کردن توی دریا
سیر فوق العاده قشنگی رو دارم طی میکنم
چند بار با هم اتاقی هام از دانشگاه رفتیم بیرون و نهایتا یک کیلومتر دور شدیم و برگشتیم :)) که خب اون چیزی نبود
و الآن؟! ساعت هشت صبحه و یک ساعته که خارج از دانشگاه و تنهام
در مترو به سر میبریم
مسیرها رو هم بلد نیستم ولی دارم به سمت مقصدم حرکت میکنم به هر حال
همچنان که پست مینویسم توصیه های ایمنی مادرجان هم میخونم.کاش وقتی برگشته بودم خوابگاه بهش میگفتم نه قبل از رفتن
و این پست تمام چیزی که میخواستم بنویسم نیست!
ادامه دارد ، شاید
پنجشنبه ۱۲ مهر ۹۷ , ۰۸:۴۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
کِیف دنیا رو می‌بری:-)))
ایضا:)))
پنجشنبه ۱۲ مهر ۹۷ , ۰۸:۵۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
کِیف دنیا رو می‌بری:-)))
جااات خالی :)
پنجشنبه ۱۲ مهر ۹۷ , ۰۹:۰۵ خانم دکتر تمام وقت
خوشبحالت کجا داری میری؟
مقصد اولم تئاتر شهر :)

منم دقیقا همچین تجربه ای رو داشتم والانم دارم به من که یه حس خوب میده

اره کاش بعد به مادرتون میگفتین اینجوری بهتر بود

خیلی فراتر از خوبه به نظرم :)
گذشت دیگه :))
یاد جوونیای خودم و اوایل دانشگاه افتادم ...
به سبک مامان بزرگا : 
قدر این روزا و لحظه ها رو بدون ننه !زود میگذره ...
:)
چشم :) استفاده میکنم
بیا بریم موزه‌های تهران رو ببینیم!
به مترو هم نزدیکن خیلی‌هاشون.
باغ فردوس و موزه سینماش رو دیدم :) دوست داشتم
حتما :) هروقت بشه
سوالی داشتی بپرس
حتما :)
حس جالبیه..
بدست آوردن کلی تجربه های جدید و حس های نو.. در کنار یادگیری رشته ی خاصی که برای بدست آوردنش، کلی تلاش کردین..


واقعا جالب و دوست داشتنیه . خداروشکر :)
مرسی
وای لیمو پیدات کردم. منو شناختیش دانشجو شدی؟ تبریک تبریک تبریک
نه راستش نشناختم.فکر کنم خیلی وقته واسم کامنت نذاشتی
اطلاعات بده یادم بیاد :))
مرسییی سلامت باشی
تجربه جالبیست....عادت میکنی
وقتی 18 سالگی منم دانشجو شدم با اینکه شهر خودمون بودم یادمه روز اول مامان اینا بردن منو با ماشین رسوندن دانشگاه...یکی از محلات قدیمی اینجا بود و شلوغ و خیلی برام استرس داشت....از 3 سمت روش های برگشت به خونه رو هم برام توضیح دادن...هیچوقت نپرسیدن چه ساعتی باید بری چه ساعتی باید بیای...گفتن باید مستقل شی.....خودمم سواستفاده ای نکردم...و از اونروز رفت و برگشت و همه چیز تنهایی بود...بعد از اون یادمه حتی گاهی خرید تنهایی هم رفتم... اونم منی که عادت داشتم همه خریدامو با نظر مامانم انجام بدم...و خاطرات دوران لیسانسم بهترین بودن...برای ارشد هم با اینکه رفتم شهر دیگه باز منو رسوندن برای ثبت نام توی پارکینگ نشستن که خودت برو کاراتو بکن بیا...بعدم تنهایی وسایلامو برداشتم رفتم دانشگاه...تجربه قشنگیه...من حتی شده تهرانم تنهایی اینوراونور رفتم وقتی کم سن و سال بودم... حس بزرگی به آدم دست میده و ترست میریزه و قشنگ استقلال پیدا میکنی... بالاخره باید برای زندگی کردن استقلالتو بدست بیاری...برای ورود به جامعه بزرگتری که قراره شاغل بشی درونش
خیلی جالبه واقعا :)
الهی چه پروسه ای
منم توی مراحل ثبت نامم مادرم پیشم نبود و پدر و برادرم فقط رسوندنم :) بقیه رو خودم انجام دادم
اره واقعا...بالاخره باید خیلی بیشتر از چیزی که الان هستم بشم و امیدوارم بتونم
اااه عین منییی کههه،منم همیشه ترجیح دادم باخانوادم برم بیرون چون اصولا بیشتر باهاشون حال میکردم تا با دوستام.
ااینم عین من.ینی میریم تو خیابون،بعد گوگل مپ میزنیم،میگه برو سمت راست،۱۰ متر بعد یهو نیگه بپیج سمت چپ،بعدش یهو گم میشه ادم از دست این گوگل مپ.باز حالا شما تو خیابون ادما همون زبونت هستن،یوخت گم شدی میتونی ازشون بپرسی ولی اینجایی که من هستم فقط به زبون کشور خودشون بلدن صحبت کنن،حالا دیگه شانس بیارمو یه دانشجو پیدابشه که خلاصه دست و پاشکسته اینگلیسی بلد باشه که وقتی سوال میکنم بتونه اینگلیسی جواب و بفهمه من چه مشکلی دارم.درغیر این صورت هیییچییی،اینقد باید بگردم تا پیدا کنم.:(
اخ اخ چقدر اولاش سخته
ولی بعد دیگه کم کم عادت میکنی و مسیرها رو هم یاد میگیری
امیدورام هر چه زودتر با فضا و مکان دوست شی و بهت بیشتر خوش بگذره
غصه نخورید، مسیرها رو یاد میگیرید :)
یاد گرفتم :) دیگه حداقل بیرون رفتنه اونم تنهایی واسم حل شده
ای جان دل.چه روزای خوشیه
خیلی
جات خالی:)*
دیگه اینجوریه ...
اوهوم :)
خوابگاه خوبه ؟ (: 
عاالی :)) جای شما خالی
خوش بگذره 😍
مرسیی عزیزم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ممنونم که وارد حریم شخصی من نمیشید و به همون اطلاعاتی که توی پستها نوشتم اکتفا میکنید :)
یک لیموی عاشق زندگی هستم
عاشق عاشقی
و در جست و جوی آرامش هیجان عشق!
مرا بخوان و برایم بنویس
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan