!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

سکوت کردم!!

توجه! این میم , اون میم همیشگی نیست!
داستان وبلاگ نویسی من با برادرم شروع شد! در واقع وقتی وبلاگ اونو دیدم کشف کردم که اصلا وبلاگ چیه! یه خواننده ثابت هم داشت به اسم میم(اولشه فقط!) من هم وبلاگ داداشم رو میخوندم هم میم
اصلا یادم نیست چندین سال قبل میشه.اما میم منو تشویق کرد که خودم وبلاگ شخصیمو داشته باشم.بعد از یه مدت شروع کردم و رفاقتم با میم صمیمی تر شد, روزی که میم تصمیم گرفت دیگه ننویسه ارتباطمون وارد پیامک و تماس و چندسال بعد هم واتساپ و تلگرام شد
میم همسن داداشمه.اون موقع تنها رفیق و سنگ صبورش من بودم
همه ی مسایل زندگیشو به من میگفت , منم هیچوقت قضاوتش نکردم.فقط شنیدم و گاهی هم که تونستم مرهمش شدم
میم رفت دانشگاه.بازم ادامه پیدا کرد رابطمون
میدونی اصل داستانی که میخوام بگم اینجاست! میم یه جراحت احساسی داشت و همیشه ازش با من صحبت میکرد.اون گذشت و تموم شد و یک سال بعد عاشق شد! بازم من در جریان بودم
سالی که من کنکور داشتم همه اپلیکیشن هامو حذف کردم , ارتباطمون کمتر شد اما قطع نشد
میم بدجوری عاشق شده بود!! خانواده هاشون هم تقریبا در جریان بودن اما ناراضی بودن
یک ماه قبل بهم پی ام داد که چرا حالمو نمیپرسی و احوالپرسی کردیم و تموم شد
حالا از یک هفته قبل عکس بخشی از سفره عقد پروفایلش بود! من عادت ندارم پروفایل کسی رو چک کنم.اونو اتفاقی دیدم و یهو تو ذهنم گفتم واو نکنه میم ازدواج کرده؟! هیچی نگفتم.عکس پروفایلش عوض شد , پس زمینه همون سفره با یه دسته گل مرکز و دوتا حلقه روی گل ها , که پشت یکی از حلقه ها مشخص بود و اسم همون پسر داستان روش حک شده بود!(سین)
خیییلیییی خوشحال شدم!! انگار مثلا خودم عاشق بودم و بعد از چندسال به معشوقه ام رسیدم!!
یه لحظه با خودم گفتم پس چرا میم به من نگفت؟! بهش پی ام دادم و احوالپرسی کردم و باز هم نگفت.
راستش من این "حریم شخصی " انقققدر برام مهمه که گاهی دوستام فکر میکنن نسبت بهشون بی تفاوتم! اما اینطور نیست.هم نگرانشونم هم برام مهمه که حالشون خوب باشه.
دوست داشتم از میم بپرسم اما نپرسیدم.گفتم شاید اگه خودش میخواست بهم میگفت!
دلم میخواست بدونه چقدر براش خوشحالم , اما این سوال که چرا بهم نگفته باعث شد تردید کنم و هیچی نگفتم

+میم و میم همشهری هستن!
+شما هم بودید هیچی نمیگفتید؟!اصن چیکار میکردید؟
+پ.ن: بهش پی ام دادم و گفت که انقدر شلوغ بوده وقت نشده بگه , خیلی هم خوشحال بود *.* از من هم ناراحت نبود! :)

من جای شما بودم ناراحت میشدم که بهم نگفته ولی عقب نمی نشستم و میگفتم مبارک باشه. خبریه؟ :)
خوشحالم برلت و  این صوبتا...
 به نظرم چون عکس پروفایلشو عوض کرده فکر میکنه فهمیدی و به روی خودت نیاوردی و تازه ناراحته! :))
من ناراحت نشدم! کلا توقعی ندارم در این موارد معمولا

خبریه؟!یعنی چی؟کجاش میتونست خبری باشه؟:)))

وای!! واقعا هااا!! اینم حتی به ذهنم نرسید.یعنی خراب کردم؟:-\
خب... من از دوستای نزدیکم توقع دارم خبر به این خوبی رو بهم بگن ولی خب یه درجه که دور میشه، دیگه  نه...

اوممم شاید این رو من به کار میبرم فقط. :))
مثلا میتونی بگی" چه خبر خوب؟" یا یه چیزی تو همین مایه... اصلا بگو "ازدواج کردی میم؟" :دی

نه :))
شاید اینطور نباشه. فقط یه احتماله :)
اخه دوستام خیییلی باهام راحتن , اصلا لازم نیست ازشون بپرسم.وقتی نگن دیگه حتما خبریه که نگفتن!

اهااان اون ادامه اش بوود , من فکر کردم با خودمی :)))) 

برم ازش بپرسم :-\
منم با ارکیده موافقم 
من خودم ب روی دوستام میارم یا اگه ننیارم خودشون میگن واسم افاقا همین مجازیاش:)
به نظرم دوستی ینی خیلی با دوستت راحت باشی بدون رودروایسی با هم حرف بزنین نه تعارف وحریم واینا :دی حریم بین دوتا دوست که مث خواهر شدن یه جاهایی معنی نداره :) مثل اینجا که گفتی

جوابم به کامنت دوم ارکیده رو بخون.چون همیشه میگفت و این بار نگفت شک کردم!
نه که تعارف داشته باشیم و ..
:-( برم یه کاریش کنم واقعا!
سیریسلی؟!؟! البته که میگفتم! 
پیام میدادم میگفتم واهاهاهاهای! نگا کن چشممون به جمال پروفایل کی روشن شده! نامرد تو نباید یه ندایی صدایی خبری به ما میدادی زودتر ذوق مرگ شیم؟

سخت نگیرید روابطو اقا! ماها مگه سر جمع چندتا رفیقیم که برا هم کم بذاریم؟:) 


دوست صمیمی ام، بعد کنکور اولین برنامه اش این بود که از شهرستان بیاد پیش من! قشنگ فردای کنکورش! و بنا بود یه هفته بعد باهم بریم شهرستان. 
نزدیکای کنکورش، بهم پیام داد گفت ساجی من سه چهار روز بعد از کنکور میام 
منم تو دلم گفتم خب این طفلک اونجاهم کار و زندگی داره دیگه! دوست داره رفیق داره کار داره! برنامه داره لابد! بذا اصرارش نکنم!
هیچی نگفتم اصلا! 
دو روز گذشت دیدم وعععع! دلتنگی ما را مرد! شب پیام دادم گفتم دل بکن از اون برنامه های کوفتیت لامصب ما مردیم از دلتنگی! پاشو بیا!
گفت با اتوبوس فردا صبح راه بیافتم خوبه؟ منم مردم از دلتنگی! 
بعدا کاشف عمل اومد ایشون از سر اینکه مبادا یه هفته خونه ما بمونه و اسباب زحمت شه تاریخ رو انداخته عقب 
من خر هم از ترس اینکه مبادا برنامه هاش بهم بخوره هیچی نگفتم!
تا دو ساعت بعدش داشتیم همو فحش میدادیم که دو روز طلایی رو از دست دادیم:| 
این همه قصه حسن کرد گفتم که نکنید اقا! افکار همو پیش بینی نکنید انقد! 
طرف اگه حریم خیییلی خصوصیش بودا، شاید هیچوقت نمیذاشت پروفایل اصن!
بهش پی ام دادم کلی ذوقشو کردم*.* :)))
واقعاها :)

واااااقعا؟اخی نازی :-( چقدر یه مدل خاصی بود تفکر دوستت :-( فکر کنم منم بودم همچون فکری میکردم! به ذهنیات خودم نزدیک بود
نه اخه صخی من توی احوالپرسیم ازش پرسیدم چخبر گفت سلامتی ! دیگه گفتم انگار واقعا نمیخواد بگه و منم چیزی نگفتم
اره اینم حرفیست , حق با توعه
مرسیی :-*
به نظرم با خودش فکر کرده تو فهمیدی.
و شاید ناراحت هم بشه.
چون قبلا بهت گفته چرا احوال نمیپرسی.حالا هم که پیام دادی تبریک نگفتی (البته من این طور فک میکنم)
شاید خب گفته وقتی لیمو بهم نگفته مبارکه چه لزومی داره من بگم عروس شدم؟
یا شاید هم از عروسی کردنش خوشحال نیست نمیدونم .
به نظرم پیام تبریک بگو بهش :))))))))
نه بهش پی ام دادم الان , گفت که وقت نشده بگه وگرنه مشکلی نیست خداروشکر
ولی واقعا احتمال ترسناکی بودا!! یهو تخریب شدم
مررررسی از پیشنهاد:-)
جالبه این ارتباطتون باعث جذب به همدیگه نشده
متوجه نشدم؟

نمیدونم چرا انقدر دارم گیج میزنم الان!! :))
هم دوستم شیکر خورد با اون مدل تفکرش، هم من گوه خوردم که فکر کردم کسی رو به من ترجیح میده:-D بعدا جفتمون به این نتیجه ی واحد رسیدیم ولی صد افسوس اقا! دووو روز از دستمون رفته بود! 
چیه این تعارف بازیای مسخره بابا:-D رهااااا کنید احساسات را:)

آ من قوربان تو دختر بشوم که:) خوب کردی تازشم:) خواهش میکنم بنده هم
صخی :))) خودتم تحویل بگیر دیگه :-D 
چش چش استااد رفاقت ;-)

خدا نکنه :-) فدایییت :-*
چرا تخریب :(
خب خداروشکر :))))))
منم یکی از رفیقام درشرف عروس شدنه :دی :))))

با تصور اینکه شاید اتفاقا اون ناراحت شده تخریب شدم :))) منظورم از جانب شما نبود

خیلی لذت بخشه دیدن مزدوج شدن دوستان :))
نه اخه در بطن داستان که بی شک دوستمم همونی رو میل کرده که بنده خوردم:-D ولی نمیشه ایشون رو گفت که:-D 


خااااعک عالم:-D استاد رفاقت! وای ننه! اصلا از ماحصل زندگیمون همین دوکلمه بس! :))))))))) 
ما کوچیک شماهاییم بابا
:)))) حالا دیگه میشه تحملش کرد ولی خب 

خیلی بیشتر از اینایی صخی جان , منتها شکست نفسی میکنی 
ماااچ 
من هم نمیگفتم هم به دلیلِ اون حریمِ شخصی
هم اینکه فکر میکردم حتما مهم نیستم که نگفته اولویت نیستم یا چمیدونم محرم
بالاخره یک نفر حامی پیدا شد :) مرسی مرمر

دقییقا
من بودم حتما حتما میگفتم مبارکه  وتبریک و اینا اصلا هم ازش نارحت نمیشدم قطعا تو این مواقع آدما سرشون شلوغ میشه 
کلا ادم رکی هستم اصلا از اینا که خیلی سکرت هستن خوشم نمیاد 

من نمیتونستم اسم اینو بذارم رک بودن , چون وقتی میپرسم چخبر , اگه مثل همیشه باشه بهم میگه چخبره! نگه من شک میکنم , شاید نخواد بگه واقعا یا یه چیز دیگه احتمال میدم مثلا
واسه همین تردید کردم
مثلا رتبه کنکور من رو همکلاسی هام فهمیدن اما با دوست صمیمیم هیچوقت در موردش حرف نزدیم! تفاوته دیگه
:-)
میگم یعنی جوری نشده که باهم وارد رابطه شید
اهان اهان!! میم دختره :) 
ولی اگه پسر هم بود میشد وارد نشیم , دوست دارم رابطه هام فراتر از یه جنسیت مسخره باشه
عجب! جالبه! نمی دانستیم!
اینم حتی میدونستی :)) ولی یادت نیست.بهت گفته بودم میم هست و کجاست و ...
فقط این اتفاق اخیر رو نبودیم که بگم

+اره اره میم دختره! اشتباه برداشت شده
اتفاقا منم همینجوریم ینی خیلی خودمو تو مسائل شخصی دوستام دخالت نمیدم همینم باعث دلسردی بعضیا میشه
الان من دقیقا چی کار باید بکنم؟دخالت کنم یا ن؟
به نظرم صمیمی ها بهت عادت میکنن و کنار میان.واسه من تقریبا این مدلی بود
:) 
مطمئنا الان خیلی خوشحاله ^_^
اره خدااروشکر :-)
ولی وقتی عکس می‌ذاره یعنی حتی اگه نخواد همه بدونن، حداقل ناراحت نمی‌شه اگه ازش بپرسن. اگه چیز سری‌ای بود دیگه تو پروفایل گذاشتنش به چه معنا بود؟

+ بعضی‌ها هم هستن از نپرسیدنتون ناراحت می‌شن! از این آدما هم داریما! می‌گن یعنی اینقدر براش مهم نبودم که یکی احوالمو بپرسه یا از پروفایلم متعجب بشه؟
شاید هم دوری‌تون باعث شده بود جلوتون خجالت بکشه.
کاملا حق با شماست , من زیادی سخت گرفته بودم

فکر میکنم دقیقا همون مسیله ی خجالت بود واسش! از حرفهاش متوجه شدم

مرسی از شما:-)
خوبه که حداقل به خیر گذشت و ایشون ناراحت نیست
اره واقعا :) خداروشکر
ممنونم
وقتی کسی عکس پروفایلش همچین عکسی باشه دیگه حریم خصوصی نیست و خودش به نوعی خبر دادنه به نظرم
درسته حق با شماست
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ممنونم که وارد حریم شخصی من نمیشید و به همون اطلاعاتی که توی پستها نوشتم اکتفا میکنید :)
یک لیموی عاشق زندگی هستم
عاشق عاشقی
و در جست و جوی آرامش هیجان عشق!
مرا بخوان و برایم بنویس
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan