!…سه نقطه های دل لیمو...!

عجله نکن ! زندگی همین روزاست !

تیک تاک تیک تاک!

بیداری شبونه , تاریکی مطلق و صدای تیک تاک ساعت احتمالا میخواد بگه این لحظات عمرمونه که داره میگذره! چشماتو ببندی نفس عمیییق بکشی و یه حس خوب کل وجودتو بگیره! 
اره خب یکم هم بترس! بترس که فردا دیگه نباشی! (الهی که همتون عمر باعزت داشته باشید!)
خانوم بیست و اندی ساله ی مطلقه ی همسایه که به سرطان مبتلا بود و امروز پرکشید , و پسر هفت ساله ای که درکی از مرگ مادرش نداره و توی جمعیت سیاه پوش عزادار مادرش با یک جعبه دستمال کاغذی راه میره! بی خبر از نگاه های ترحم امیز اطرافش , بی خبر از تنهایی های فرداهای پیش روش با پدری که زندانه! 
اینجا دقیقا همین دنیای ماست! 
هیچکس نمیدونه یک ثانیه دیگه چه خبره! میدونی چیه؟ تک تک ثانیه های زندگیتو ببلع! تمام کارهای ناخوشایندو رها کن و فقط انسان باش و لذت ببر! 
"زندگی کن ! "  طوری که اگر ساعتهای اخر باشه هیچ حسرتی نداشته باشی!
سلامت باشید :-)
چقدر تلخ و جانکاه !!!

چی به سر اون بچه مظلوم میاد!!!!!

خدایا خودت کمک کن!!!
خیلی تلخ 
و تلختر از اون ناتوانی ما ! بی خبری ما ! 
الهی نگاهی :-)
مرگ که ترس نداره!
بیچاره چنین بچه هایی !

بعله " زندگی کن "
مرگ "ناگهانی" برای همه ترس داره!
واقعا.. 

مرگ جذاب ترین اتفاقیه که واسه آدم میفته... میری یه جایی که دنیای واقعی همونجاست و جذابیتش اینه که هیچکس نمیدونه واقعا چجوریه
این یه دیدگاه جالبه به هرحال :-)
من فکر میکنم انقدر تو زندگی هر کس فرصت واسش پیش میاد واسه داشتن زندگی خوب که حس ترحم فقط یه حس کاذبه که انرژی منفی جو رو زیاد میکنه فقط
فرصت که بله هرلحظه یه فرصته واسه زندگی 
ولی این پسربچه الان درک نمیکنه که :-( فردا که تو مدرسه با یکی دعواش شد تازه یادش میاد مامانش نیست باباش نیست
:(...
خیلیییییییی تلخ...
:-( 
شنبه ۱۵ مهر ۹۶ , ۰۹:۱۶ علیـ ــر ضــا
مرگ حقه
دیگه اتفاقیه واسه همه میفته واسه هرکس یجوری
این که بله کاملا درسته 
حق باشماست :-)
شنبه ۱۵ مهر ۹۶ , ۰۹:۲۱ عَقـایِدِ یِکــ رِضــا
:(
:-(
!
شنبه ۱۵ مهر ۹۶ , ۱۱:۵۰ مریــــ ـــــم
نوشتت منو برد به ماه رمضون

چطور؟!
شنبه ۱۵ مهر ۹۶ , ۱۹:۴۶ پیمان محمدی فرد
متن خوب و غمناکی بود....
اللهم عجل لولیک الفرج.
الهی امین
انشاالله خدا پسربچه رو از شر این دنیا حفظ کنه ! البته به کمک بنده هاش !
به امید خدا 
یاد دایی خودم افتادم که دختر سه سالش تو مجلس ختمش خرما میداد
چقد تلخه
این چیزا رو که میشنوم میفهمم که چقدر ناشکرم
و چقدر درگیر اینده ام غافل از اینکه ممکنه فردا نباشیم
تلنگر خوبی بود ممنون از پست خوبت لیمو جان
روحشون شاد و قرین رحمت...
خوشحالم مثبت بود :-)
يكشنبه ۱۶ مهر ۹۶ , ۰۸:۱۱ مریــــ ـــــم
دوست داداشم
در حالی که تنهاچندماه از عقدش میگذشت 
تصادف کرد و در جا فوت کرد
شوک بزرگی بود به همه
اخی چقدر سخت 
روحشون شاد 
لایک قلمتون خوب بود
لطف دارید مرسی:-)
تیک تیک ساعت منو یاد سال کنکورم مینداره... اخر شبا ک خودم تک و تنها بیدار بودم بعد یهو صدای یه بطری ک توی حیاط خلوت میافتاد ادنو میترسوند اما من با یه حس هیجان انگیزی میخوندم دوباره!
فراوان تجربه کردم :-) فقط مال من ترسناک تره صدای سگ همسایه میاد !
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ممنونم که وارد حریم شخصی من نمیشید و به همون اطلاعاتی که توی پستها نوشتم اکتفا میکنید :)
یک لیموی عاشق زندگی هستم
عاشق عاشقی
و در جست و جوی آرامش هیجان عشق!
مرا بخوان و برایم بنویس
Designed By Erfan Powered by Bayan